سيد محمد كمره اى

864

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اسماعيل را به پختن سمنو واداشته . به قدرى اوقاتم تلخ كه رسومات مسخره‌آميز سابقين را نتوانستم با يك زنى كه پانزده سال است از كله او به در نمايم عوض اينكه فكر جمع‌آورى خانه و اداره نمودن و حفظ از نفله بنمايد به اين كارها زن‌هاى ما مشغولند . اين است كه هم ما و هم آن‌ها بايد نيست شويم . بعد ناهار شربت با نان و پنير خورده ، فاطمه سلطان دختر ننه باقر و پسرش و ننه اسماعيل هم ناهار دم‌پخت خورده ، بعد چايى . بتول هم از حمام آمده ، مقلدات كلثوم ننه مشغول پختن سمنو شده كه خدا مرادش را بدهد . قبل از ظهر هم كه به خانه آمدم استاد على حسن را ديدم كه مشغول چينه‌كشى است ، اما گلش آب و خاك و كلوخ . اوقاتم تلخ شد كه چقدر بىانصافند ، همه قسم تعهدات مىكنند اما در موقع عمل به‌عكس . بعد عصر بيرون رفته ، از پشت دروازه جلو [ ى ] خندق به دروازه گمرك ، خانه رفيع السلطان به ديدن مشير نظام رفته هيچكدام خانه نبودند . يك دختر گفت مشير نظام نزد سقاخانه عزيز محمد نشسته . بعد آنجا رفته نبود . از آنجا به خانه صادق بانكى رفته ، تا ساعت يك از شب به عيادت و صحبت با او مشغول . از آنجا به خانه آمده ، دختر ننه باقر هم با پسرش آنجا بود . شام نان و پنير و سمنو و شربت خورده هوا هم خيلى باد و امسال باران تبديل به باد شده ، خوابيديم . لياقت و قابليت سردار اعتماد چهارشنبه 17 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، احمد به مدرسه رفته ، بتول هم به مدرسه رفت . من هم قدرى كاغذ نوشته . زن‌ها مشغول پختن نان من هم بيرون رفته به فشنگ‌سازخانه رفتم . سردار اعتماد را ديده ، اهرم « 1 » به جهت بلند كردن ستون ايوان خواستم . نشان داد و گفت هر وقت بخواهيد حاضر است . بعد سه آسياب به جهت آرد نشان داد كه اختراع كرده و هر شبانه‌روز بيست و چهار خروار آرد مىكند . واقعا سردار اعتماد از عناصرى است كه [ اگر ] دولت مساعدت با او مىنمود خيلى لايق و قابل براى كارهاى صنعتى قورخانه و غيره بود . بعد از تماشا و چايى بيرون آمده از راه بازار مداد ، كپيه و گوشت خريده ، كماجدان جديد الابتياع را كه ديروز به مسگر داده بودم گرفته به خانه آمدم . ناهار

--> ( 1 ) . اصل : ارّم