سيد محمد كمره اى
848
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
[ امور روزانه ] جمعه 4 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى استاد على حسن با يك نفر فعله آمده ، سركار فعله را گذاشته ، خود رفت . بعد ننه اسماعيل به حمام رفته ، من هم بيرون آمده ، به خانه نير السلطان رفته كه عذر نوشتن كاغذ را به آقاى نير السلطان بخواهم . پسرهاى آقاى نير السلطان كالسكه چهار نفرى گرفته بودند كه حامل حكم وثوق الدوله به ژاندارمرى و رييس تذكره رشت ، هم تذكره و سرعت در جائزه كشيدن قنسول روس را هم داشتند كه بروند قزوين و نير السلطان از حبس بيرون آيد . قدرى صحبت نموده ، بعد بيرون آمده ، به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، سپردم كه به آقا ميرزا حاج آقا سپرده كه برود پهلوى را ملاقات نمايد كه اگر پسند نمايد براى يك خدمتى در اداره چاپارخانه تهيه نمايد . و تفصيل آقا ميرزا محمد صادق را پرسيدم . گفت جويا از خودش شدم ، با وثوق الدوله در خصوص محبوسين نظميه ملاقاتى نشده ، اما با صارم الدوله صحبتى شده ، اگر بشود باز خواهم نمود . بعد از آنجا بلند شده دكان مشهدى مرتضى علاف رفته ، يك كيسه باقلاى بدى يك من و نيم و يك بستو « 1 » شيره تقريبا شش من با ظرف گرفته ، يك حمال يك قران بستو را و خودم كيسهء باقلا را برداشته به خانه آمديم . ناهار با بتول و جمال و احمد ، نان و پنير و ترشى خورديم ، همشيره وارد ، از دست حركات سيد على خيلى شكوه كرد . بعد او را دلدارى داده ، ننه اسماعيل هم از حمام آمد ، آنها هم ناهار خورده ، بعد چايى . من جمال را با سه من آرد برداشته به واگون بردمش ، سوارش نموده به خانه فرستاده ، خودم ساعت دو و نيم به غروب به خانه تنكابنى رفته ، پرويز و خلخالى و مجله و چند نفر ديگر هم آنجا بودند ، عيادتى نمودم ، بعد بلند شده به خانه مشير اكرم رفته ، حالش بهتر بود . از معتمد الدوله سوال نمودم ، گفت هنوز پسرش عرق تمام نكرده و در حضرت عبد العظيم مانده . گفتم خوب بود خودش با اردويش حركت مىكرد و مىرفت به حكومتش ، بعد از صحت امير آن وقت با دكتر او هم بعد مىرفت . گفت معتمد الدوله تاب نمىآورد . در اين ضمن وثوق السلطنه آمد . بعد از عيادت مقارن غروب بيرون آمده ، درب دكان قصابى به هزار منت و عجز دوازده سير و نيم گوشت ، يعنى پف و استخوان بدون گوشت و چربى به مبلغ پنج هزار و
--> ( 1 ) . ظرفى گلى كه در آن ماست ، دوغ ، شيره و . . . نگهدارى مىكردند .