سيد محمد كمره اى
50
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
جنگ گفته ، هشت جلد رساله صلاح امروزه به شاگرد حاج محمد آقاى جهرمى و يك جلد هم به پسر اسلامبولچى دادم كه به آقايان خود برسانند . بعد بازار ، حجره حاج ميرزا على صراف برات كمره را دادم . گفت تا سر موعد صبر كنيد آنوقت عرض خواهم كرد كه مىدهم يا نمىدهم . بعد آقا ميرزا خليل بزاز را ديده باهم يك توپ سوسى براى پيراهن خودم و خانه خريده ، 31 ذرع 47 قران و پانصد دينار . بعد حجره آقا ميرزا محمد على خان ممتاز رفته براى مربوط ساختن او با شركت كمره صحبت نمودم . قرار شد كه فكرى نمايد . آقاى آقا ميرزا مهديخان همسايه و آقا ميرزا ابو القاسم خان رفيقش هم آمده چهار نفرى قدرى صحبت ، اظهار داشت كه من هم در هيچ حوزه نيستم . بعد بيرون آمده توپ چيت را به اكبر آقا داده كه به دكان آقا ميرزا عباسقلى خان بسپارد تا از آنجا بعد ببرم . بعد به خانه فرخى رفته نبود . از آنجا نيم از شب گذشته بود به ميدان توپخانه رفته از آنجا به منزل حاج جلال لشكر ، صحبت رفتن خوانين به كمره كه عيالات او را تا بيست روز ديگر به طهران بفرستند و تشكر از سردار جنگ و تنفر از امير و صحبت بدجنسى آقا ميرزا يحيى و مطلب جديد آنكه رئيس پستخانه كمره ، يد الله خان او را واداشته به قمار ، و صد تومان باخته و تمبر تقلبى گويا ناچارا استعمال كرده كه كاغذهاى مورخه 28 ربيع الثانى « 1 » را كه آورده بودند روى پاكت با خط سرخ نوشته شده بود پاكت را عودت دهند . فراش پست آمد و پاكت را خواست . [ علت را ] پرسيدم ؟ گفت تمبرش تقلبى بود . مطلب ديگر آنكه من تفصيل برات حاج ميرزا على صراف را گفتم . گفت سردار جنگ هم براتى داشت همين قسم جواب داده بود . گويا گندمى كه از كمره براى اصفهان فرستاده بودند در راه ، رضا خان دزد برده ، از اين جهت حاج ميرزا على به احتمال اينكه مبادا تاجر اصفهانى قبول پول نكند اين هم تأخير انداخته تا خبر از اصفهان برسد . بعد ساعت دو و نيم بلند شده رفتم دكان كربلائى محمد ولى ، بلكه آقا ميرزا عباسقلى خان توپ چيت را آنجا آورده باشد ، نياورده بود .
--> ( 1 ) . در اصل : 24