سيد محمد كمره اى
38
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
دمكرات آشناهاى محله خودش را خبر نموده كه بنده با رفقا برويم آنجا و ترتيب حلقهبندى و كميسيون انتخابيه آنها را بدهيم . بعد حجره آقا ميرزا على آقاى يزدى برحسب وعده رفتم كه با او و آقا ميرزا ابراهيم خان و آقا ميرزا اسماعيل خان و غيره برويم منزل نوههاى مرحوم حاج ملا على كنى براى تسليت فوت مرحوم آقا تقى . آنها نبودند . بنده با يكنفر رفتيم تسليت ، بعد مراجعت نموده به حجره آقا ميرزا على آقا ، ديدم مير سيد مصطفى خان نشسته ، بنده هم به اصرار [ او ] كه قدرى صحبت نمائيم بالا رفته ، ديدم آقا مير سيد مصطفى خان در بين كلماتش به بنده فحش كه شما خطا كرديد يا معصوم نيستيد يا عوامفريبى مىكنيد مىدهد . ديدم غرضش اين است كه بنده را متغيّر نموده كه من هم به او بد بگويم . بلند شده حركت نمودم . ميرزا على اكبر بهلول و حسن حلاج را هم قبل از ظهر متفرقه ديده ، تقاضاى ملاقات خصوصى نمودند . بنده چون فهميدم آقايان قصد اينكه ماها را از كار بازدارند ، اين پلتيك را اتخاذ كرده كه هريك از ما چند نفر را مشغول نمايند . بنده هم به وقت غيرمعلوم ، محول كرده به خانه آمدم ديدم كلفت مشير اكرم آنجا است و پيغام آورده كه يك ساعت از شب رفته بيائيد منزل ، محمد ولى ميرزا مىخواهد شما را ملاقات نمايد . ناهار كاچى خورده ، بعد از ناهار به منزل آقاى افجهاى رفته ، آقا شيخ عبد العلى تنها بود . آقا حسين هم بعد آمد . صحبت شد كه بايد منزل آقا ميرزا ابراهيم خان كوچه غريبان همهروزه براى ترتيب ادارهبندى و مركزيت خودمان براى انتخابات رفت و پلتيك اشغال وقت ما را كه تشكيليون درنظر دارند ما رفع نمائيم . دو [ ساعت ] به غروب بنده رفتم منزل آقا محمد چايى فروش در سراى حاج حسن ، آقا شيخ مهدى تبريزى و مشهدى احمد تبريزى و دو نفر ديگر در بالاخانه صحبت منتخبين را به ميان آورده ، نظريات آنها اين بود كه آن دوازده نفر سابق خودمان را انتخاب نمائيم . بنده تصويب نموده به شرط اينكه كسانى كه از آن دوازده نفر مثل آقا سيد حسين اردبيلى باشند اخراج شوند . آنها هم قبول [ كردند ] . سوسياليست دموكرات پاكتى از پست شهرى امروز رسيده بود ، در جوف ، كارتپستال آقا سيد عبد الرحيم كاشانى كه مرا دعوت به كميسيون تفتيش كه معاريف فرقه در خانه