سيد محمد كمره اى

30

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

محسن ميرزا هم پذيرفت و كاغذى به اقتدار نوشت كه پيشنهاد و تصميم كمره‌اى اين شد كه ناهار را بيائيم و به آقاى آقا ميرزا اسماعيل خان كه همسايه اقتدار است زحمت فرستادن كاغذ را استدعا كرديم . بعد من از شاهزاده محسن ميرزا پرسيدم كه مطلبى از طرف شما شنيدم در خصوص ملاقات آقا كريم [ دواتگر ] عصر پنجشنبه با آقاى صدرائى و آقاى سعيد العلماء در ميدان توپخانه ؟ گفت بله صحيح است ، عصر ، قريب غروب من و صدرائى و سعيد العلماء در ميدان توپخانه باهم بوديم ، كريم رسيد . بعد رو به آقايان نمود كه بايد آن شخص را تعقيب كرد و هيچ چاره ندارد او را كه تعقيب صحيح نمائيم . دست‌ها [ دسته‌ها ] بريده مىشود . بعد صدرائى گفت اين جاها اين صحبت‌ها مقتضى نيست و صدرائى هم ميل نداشت كه اين صحبت را كريم كرده باشد . بعد حركت كرديم رفتيم تا درب پستخانه . صدرائى و سعيد العلماء خداحافظى از من كرده رو به به گارد واگون رفتند . من هم متفكر بوده كه مقصود كريم چه بود و قضيه چيست و اين مطلب را همان‌شب به بعضى از دوستان گفتم . بعد كه قضيه تهديد شما را شنيدم حدس زدم كه متعلق به شما بود . بعد رفتيم تا خيابان كنت و سفارت انگليس و مراجعت به توپخانه . شاهزاده رو به منزل ، بنده و آقا ميرزا اسماعيل خان رو به منزل . از خيابان مريضخانه آمديم . بعد من رفتم گوشت گرفته به منزل آمدم . امام جمعه و آقا باقر ، مغرب آمده بودند كه از كمره كاغذى اگر آمده بگيرد ، نه كاغذ و نه من بود . رفته بودند خانه . گفتند كه آقا ميرزا مهدى خان همسايه ، شما را كار لازمى داشت . رفتم ايشان را خواسته ، آمد . ساعت چهار تا شش صحبت گرفتارى فوق العاده حاج ميرزا يعقوب و اينكه فقط من دلسوز [ او هستم ] ، و متوسل به من شده . من هم براى اينكه شايد از وسيله عدل الملك بتوانم كارى كرده كه آقا شيخ رضاى وكيل تخفيفى در شدايد خود بالنسبة به او بدهد همه قسم صدرائى و عدل الملك و غيره را مىبينيم . حالا اين چندروزه به من مىگويند كه در كميسيون تفتيش سابق چون تو و آقا ميرزا احمد خان شيرازى عضو بوديد بايد حاضر شويد و دعوت نمايندگان حوزه‌ها براى عمليات بشود . من نمىدانم چه كنم ؟ گفتم اگر گرفتارى يا عقيده به تشكيلات دارى و كميسيون تفتيش سابق را با انحلالات به رسميت مىشناسى و عضو افتخارى را با اعضاء