سيد محمد كمره اى
546
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
خورده خوابيديم . احمد هم آمد ، گفت 45 من آرد معاضد السلطنه به حمال خودش داد براى عمهام بردم . آسياب بخار آسياب بخار شبانهروزى شصت خروار يك نسق آرد مىكند از قرار خروارى سه تومان و پنج هزار . اجرت حمل بهعهده خود مالك گندم است كه بياورد و ببرد و يك دستگاه هم هست كه با قوه بخار بوجارى گندم را مىكند از قرار خروارى پانزده هزار و يك سنگ هم علاحده هست كه از فرانسه آوردهاند مخصوص است كه براى قنادها مثل هشتر خان گندم را آرد مىكند و در هريك خروار گندم يك من بريز به جهت گرد آسيا از كليه آردها كم مىكنند و پانزده نفر اجزاى دستگاه آسياب است و از ذغال سنگ مىچرخد به قوهء ديگ بخار آب جوش . گرفتار شدن مشكوة الممالك شنبه چهاردهم ذيحجه . - صبح بعد از چايى سيد تقى به گردش ، احمد و بتول هم به مدرسه ، من هم بيرون رفته عدل الملك را در هشتىاش نشسته [ ديده ] ، صحبت گرفتار شدن مشكوة الممالك كه در ملك مازندران امين الضرب بوده و جعفر خان ژاندارم از مهاجرين شيراز براى خدمتگزارى به عالم شقاوتكارانه وثوق الدوله او را دستگير و به طهران ، باغ يوسفآباد محبوس و شايد براى او و ارداقى خطر باشد . اين صحبت يك دنيا بر تألم من افزود . بلند شده بازار آمدم . چند كار داشتم همه فراموشم شد . درب شمس العماره رضا قلى خان را ديده ، گفت تازه من و موسى خان از محبس بيرون آمديم . محبوسين ماها 21 نفر بوديم ، بعد از اينكه شما روز چهارشنبه از محبس بيرون آمديد حكم محبوسين را آوردند و خواندند كه پنج سال حبس ، ده سال تبعيد ، الا حكم ارداقى و عماد كه هنوز معلوم نشده و آدم مشكوة را هم آوردند و محبوس است . خيلى صحبت از اوضاع محبس نموده بعد گفت ميرزا على اكبر آمد امروز نظميه و ما را بيرون آورد . بعد دكان آقا ميرزا عباسقلى خان آمده تا نيم بعد از ظهر نشسته كه نان بياورند . بعد كه نان رسيد بلند شده گوشت و انگور گرفته به خانه آمده با بتول و ننه اسماعيل ناهار آبگوشت