سيد محمد كمره اى
542
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
در راه كه گندم مىآورديم يك آژان در واگون پرسيد كه اين كيسه چيست ؟ گفتم خون من است كه هنوز در شيشه نكردهاند . گفت كى خون شما در شيشه مىكند ؟ گفتم وثوق الدوله خونشيشهكن همه . امروز هم چهل و يك اتومبيل مرتب انگليسى از راه قزوين وارد به شهر شد . معلوم بود فرارى هستند و در فرونت زنجان و تبريز يا رشت عقبنشينى و شكست فاحشى به آنها و چشم زخمى به وثوق الدوله ابن بريطانيه وارد شده و اتومبيلها از راه شهر به قلهك شميران رفتهاند . از سيزدهء نحس بوى سعادت مىشنوم جمعه سيزدهم ذيحجه . - صبح از خواب بيدار شده ديدم سيد تقى از آن حياط بيدار شده و آمده است اين حياط . من هم مشغول خوردن چايى و گرفتن خاك و گرد قرآن شدم و اخلاق بدبخت مردم را تعجب مىكنم كه سيد تقى به من مىگويد به حاكم سمنان بنويسيد كه ماليات مرا از مستاجر بگيرند چون او پولدار است و دو مطلب ديگر آن هم از اين مقوله . امروز روزى است كه بوى خوش به دماغ مىرسد و اخبار سرورآورى به سامعه آشنايى مىدهد . صبح شنيدم اسكناسها را كسبه برنمىدارند . خبر رسيد كه انگليسىها گندمهايى را كه در قزوين ذخيره كرده بودند به تدبير و زور خروارى هفده تومان فروختند . دلالان پلتيك انگليس به هروله با كمال عجله به درشكهها سوار و به خانه مشاور الممالك با حالت عبوس و بهعجله به خانههاى صاحب امور خودشان از قبيل وثوق الدوله و نصرت الدوله كه به آنها خبر دهند و چارهجويى نمايند مىروند . ارامنه قدرى متفكر و متحير هستند . نان قدرى سختتر . ويستادهل يهودى انگليسىنژاد سوئدى الاصل طهرانى المسكن اگر محبوسين ما را تلف نكند ، چنانچه امروز براى مشغول كردن خيالات مردم نان را كمتر قاعدتا پخت خواهند كرد . البته از شنيدن عامه اخبار فرار انگليسىها را از سمت قزوين با بعضى مهمات و مجروح و انتظار غلامهاى سفارت در درب دروازه قزوين و باغ شاه كه فرارىها را راهنمايى به سفارت نمايد و از دو دروازه قريب صد اتومبيل شنيده شد كه ديروز فرارا وارد شدهاند . شنيده شد كه اهالى خراسان و مشهد انگليسىها را از محيط خودشان خارج