سيد محمد كمره اى

533

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

ناهار چلوخورشت به و مسماى كدو و آش آبگوشتى خورده بعد چايى . قرار شد روز دوشنبه شانزدهم با احمد برود گرم‌دره و گندم و آرد ما را بار كند و بفرستد . ساعت سه به غروب يمين الملك رفت . من هم بيرون آمده كه ميرزا على اكبر ساعت ساز را براى تحصيل جواز گندم ببينم ، نبود . به حجره انتيكه‌چى رفته ، روغن كه در كاروانسراى آن‌ها مىفروختند پرسيدم ، معلوم شد روغن‌هاى خوبى نيستند . آه از ابناء وقت بعد به وزارت داخله رفته بيان الدوله را ديده كه براى شهريه مادر لله كه وعده كرده بود گرفته ، ديدم وعده نمود . اصرار نمودم . گفت اين قسم هم نيست ، حسين لله را شنيده‌ام به قدرى اندوخته نمود كه حالاها مادر و خواهرش اگر بخورند كفايت مىكند . گفتم اگر تحقيقا خبردارى به من هم بگو تا من از زحمت تهيه آسوده شوم . گفت همچو شنيده‌ام . تعجب كردم از وضع دنيا كه چقدر بىاعتبار است و مردم چقدر محافظه‌كار و مردم‌دار . اگر بيان الدوله مىدانست كه حسين لله زنده مىشود و منشاء اثر است اگر يقين هم داشت كه مبلغ‌ها پول هم ذخيره دارد باز تا براى مخارج او اظهارى مىشد فورا براى اينكه بايد فداييان ملت را فدايى بود ، همه قسم مساعدت را صميمانه مىكرد . از يك‌طرف دلم مىسوزد به حال بىچيزى عيالات و كسان مقتولين كه نمىدانم به كدام‌يك از آشنايان اظهار نمايم كه فقط محض پاس حقوق فداييان وطن مساعدتى به كسان آن‌ها و بازماندگان آن‌ها بكند . از يك‌طرف ملاحظه مىكنم كه چقدر ناگوار است كه خود آن‌ها ملتفت باشند و به روى خود نياورند يا آنكه اگر ملتفت نباشند و من آن‌ها را ملتفت نمايم به يك بهانه به تأخير و طفره بگذرانند . آه از ظاهر و زورپرست . آه از ابناى وقت . واقعا بيان الدوله از خوبان ، آشنايان و رفقا است . واى به حال غير خوبان . نمىشود اعتبار به هيچ‌كس از خوبان ايران هم كه امتحان داده‌اند هم نمود . اندر احوال دبير الملك دبير الملك كسى بود كه از بيست و دو سال قبل با مساوات و من اول غم‌خوار و دوست خودهامان را محسوب مىنموديم و تاكنون هم بين او و مساوات هيچ