سيد محمد كمره اى
518
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ركن الممالك و حكومت كمره مقارن غروب به خانه مستشار الملك رفته ، آقا ميرزا محسن خان سنلويى آنجا بود . ركن الممالك هم آنجا بودند ؛ تبريك حكومت كمره و گلپايگان و خوانسار را به او كردم . تجاهل و استيحاش نمود . قدرى از كابينه و اوضاع مردم تنقيد و مذمت نمود كه هم خنده و هم كوك شدم . معلوم هم بود كه حاكم شده . من هم متعهد شدم كه اعتنا نكنم و مىگفت من كه دماغم از سى سال قبل ، مشروطه و با امين الدوله همعقيده و محشور بودم حالا نمىآيم به حكومت كمره و گلپايگان بروم ، در صورتى كه نظام السلطان حاكم طهران و ثقة الملك حاكم همدان بشود . بعد از اظهار مقامات ، تشريف برده كه ، برحسب دعوت جمعى كه دست نمىكشند بايد بروم . شارلاتانى مير سيد مصطفى خان بعد از رفتن ايشان آقا ميرزا محسن خان شرحى از شارلاتانى مير سيد مصطفى خان كه سنهء ماضيه زمان رياستوزرايى وثوق الدوله يك شب من و ميرزا عباسقلى خان آدميت از سرچشمه به مير سيد مصطفى خان رسيديم ، صحبت وثوق الدوله شد . همان اوقات كه آذربايجانىها بر ضد وثوق الدوله قيام نموده بودند كه وثوق الدوله كه آذربايجان را عضو شقاقلوسى ايران مىداند ما هم او را عضو فاسد ملت مىدانيم . مير سيد مصطفى خان گفت كه واقعا آذربايجان عضو فاسد است و وثوق الدوله راست گفته . هروقت هرصداى خانهخرابكن در ايران بلند مىشود اولش از آذربايجان طلوع مىكند و . . . من تعجب كردم . بعد كه منفصل شد از رياستوزرايى تا چند ماه قبل كابينه صمصام و وثوق الدوله مذاكره بود ، يك روز در خيابان لالهزار اوراق زرد كه آيه « أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ » « 1 » را تقسيم به مردم مىكرد در حق وثوق الدوله كه نبايد روى كار بيايد چون مقام خودش را در ماليه براى رياست ماليات مستقيم تحكيم كرده بود و سابقا چون يقين كرده بود كه ديگر وثوق الدوله روى كار نمىآيد به قدرى جانفشانى براى صمصام تقلبى
--> ( 1 ) . مائده ، 33 .