سيد محمد كمره اى
512
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
اغراض شخصى تركشان نمودم ؛ ويل لمن كفرهء نمرود را يادم آمد . بعد به ميدان توپخانه و پستخانه رسيده كاغذ پستخانه را داده ، شش كارتپستال با تمبر خريده ، آقا ميرزا حبيب الله خان را ديدم ، گفت كميسيون مختلط باز در نغمه تشكيلات است و آقا سيد هاشم طرفدار تشكيلات با چند نفر ديگر كه با افراد صالح بايد تشكيلات را داد . افراد صالح هم آقاى تدين ، صدرايى ، ملك الشعراء ، جليل الملك . . . خيال تغيير پايتخت به اصفهان بعد در خيابان ناصريه حبيب المجاهدين را ديده ، گفت نظميه عراق را به من دادهاند تا پنج شش روز ديگر رفتنى هستم و از قرارى كه احتمال مىدهم خيال كابينه ، تغيير پايتخت به اصفهان ، خيلى محرمانه كه اگر عثمانىها نزديك به قزوين و پايتخت شوند ، آقايان شاه را به اصفهان و كمكم به شيراز و بوشهر يا كرمان و بلوچستان و هند ببرند بروند ، معلوم مىشود حملات عثمانىها زياد شده . بعد در ميدان توپخانه آقاى هشترودى را ديده ، ايشان هم از كابينه حاليه نفرت داشتند ، از بنده پرسيدند . بنده گفتم نه مثل سايرين كه طرفدار يك دسته ديگر باشم . من هيچيك از كابينهها را مفيد به حال ايران نمىدانم . بعد قدرى از شارلاتانىهاى بينش نقل نمود كه نگذاشت آن لايحه من كه آن شب نوشته بودم و در هيئتمديره آورده بودم اجرا شود . يك پرده نمايش بندبازى عدل الملك بعد از درب دكان كاشانى رد شده ديدمش . رفتم به مغازه جديد ، واقعا باصفا و زينت و بزرگ تابهحال نديده بودم . قدرى صحبت و اظهار انزوا و ترك از همه را نمودند . در اين بين عدل الملك آمد ، نشسته قدرى او هم اظهار و بندبازى را يك پرده در بيانات خود نمايش داد . با كمال محافظهكارى قدرى مشغولمان داشت . بعد بازار آمده ، ساعت دو سال نزد ساعتساز ماندهء نادرستتر شده را به سيد ترك پسر سيد قاسم داده گفتم ديگر خسته شدم ، اگر قابل نيست يك ساعت ديگر بخرم . گفت عصرى به شما خبر مىدهم ؛ « وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ . » « 1 » بعد آقا ميرزا حاج آقا را ديده گفت از دست گرفتارى نان و سدّ همه قسم اسباب
--> ( 1 ) . سوره عصر ، آيه 1 - 2 .