سيد محمد كمره اى
507
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
عدليه به فلان ، و اگر نكنى همان قسم كه برله تو بودم بر عليه تو مىشوم . وثوق الدوله جواب نوشته بود كه مرا طبيعت رييس الوزرا كرده نه شما . شما هرچه تكليف داريد بنماييد . بعد آقاى مدرس بناى بدگويى را از وثوق الدوله گذاشته . ضعف نفس بينش بعد به خانه كه مىآمدم فخام الدوله رفيق بينش را ديده ، خيلى دوندگى براى بينش بيچاره مىكند . معنى رفيق همين است . قدرى بنده اظهار تنفر از بىشرمى و جاهطلبى و حماقت و ضعف بينش نمودم كه آدم خائن وطنفروشى نيست اما فحاش و ضعيف النفس است . بعد گفت صمصام السلطنه وجهى هم معين نمود كه به او داده شود و خودش هم برود نزد مرتضى قلى خان در كمره ، مخارج و معاش هم در كفالت و ميهمان آنها باشد . بعد به خانه آمده ، ناهار آش گوجهفرنگى كوفتهدار پخته بودند ، خورديم ، اما چه خوردنى ؟ ! در حال رقت قلب از بىنانى عموم . بعد ننه اسماعيل يك طاس كباب آش و كوفته برداشت برد مريضخانه براى اسماعيل . احمد هم آمد و از صبح تابهحال نان گيرش نيامده بود . احمد بعد از خوردن ناهار به دكان نانوائى رفته ، من هم خوابيدم . عصر بلند شده چايى خورده بيرون آمدم . دمكرات شدن صمصام در حوزهء مترجم السلطنه و قر زدن ساعتساز ، او را بهموجب استخاره به خانه معاون السلطنه رفته ، نشسته ، قدرى صحبت و چايى هم خورده ، اظهار داشت كه ديروز صبح در منزل دكتر حسن خان و عصرى در خانه آقا سيد هاشم وكيل قمى ، آقايان مختلط مدعو بودند كه آيا تشكيلات را به ميل تدين و ملك الشعراء و نجات و صدرايى بدهند يا خير و اينكه تمام منافع دمكراسى را اين چند نفر مىبرند چرا ؟ بعد اظهار داشت كه صمصام السلطنه در حوزه مترجم دمكرات شد . بعد ميرزا على اكبر او را به حوزه خودش دعوت نمود و يك شب از من وعده گرفت كه خان بابا خان و ركن الممالك را هم دعوت نمايم به منزلش . من هم خبر از جايى نداشتم . خان بابا خان را ديدم . گفت من امشب يك بچه را قر زدهام و مىخواهم با او عيش نمايم . ركن الممالك گفت خانه كار دارم . به هزار زحمت و اصرار آنها را به خانه آقا ميرزا على اكبر برده بعد