سيد محمد كمره اى
495
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
فكر صمصام در توسل بينش بعد يك به ظهر مانده به منزل صمصام السلطنه رفته ، اندرون ناخوش و تبدار . پيغام احوالپرسى دادم . با حال تب و زكام بيرون آمده رفتيم تالار بالا تنها نشسته صحبت نموديم . در خصوص بينش صحبت نمود كه نوشتم اگر مىخواهى برو پيش مرتضى قلى خان در كمره . خودش آنجا نرفت . گفتم چون حقوق مىخواهد و به احتمال اينكه شايد كابينه وثوق الدوله پنج شش ماه الى يك سال بيشتر طول بكشد . از اين جهت بينش مىخواهد قسمى بشود كه طهران سركار خود بيايد . مؤتمن السلطنه را هم واسطه براى شفاعت نموده . تقاضاى شهريه براى عيالات محبوسين از صمصام و سكوت او بعد صحبت بدبختى و بىمعاشى كسان عماد و ارداقى و لله به ميان آمد . گفت خود رشيد السلطان بالله تنهاتنها آمدند من به آنها گفتم ويستادهل در كمين شما است تا او فكر شما را بهموقع اجرا نرسانده شما فكر گرفتار نشدن خود را بنماييد . بعد گفت پارسال بهادر السلطنه به شميران آمد و به خود من گفت كه به شاه عرض نمايم كه ما كميته مجازات كمك شما هستيم . من هم به شاه عرض نمودم . شاه گفته بود من هم تعقيب آنها را نمىكنم ولى آنها هم لازم نيست بگويند ما كمك شاه هستيم و خيلى تكذيب از بهادر السلطنه نمود . بعد من جهت بىمعاشى عيالات محبوسين عماد و ارداقى ، مادر و خواهر مقتول حسين لله اظهار تألم فوق العاده نمودم كه با اينهمه مصائب ، بىمعاش هم ماندهاند . خوب است تا فرجى از براى آنها نشده شما چند ماهى شهريه اگر بتوانيد برسانيد . چون روزگار به آنها سخت گرفته كه هيچكس به آنها اظهار آشنايى نمىكند . بعد اظهار تألم از پريشانى آنها نموده ، ليكن به سكوت گذراند . من هم تعقيب نكردم . بعد گفت ديشب حسن حلاج براى تشكيلات آمده بود ، من جواب دادم . ناهار آوردند ، ديدم اگر بخواهم ناهار نخورده به منزل بيايم پرخنك است . ناهار عالى چلوكباب و كره با مسماى بادمجان ، آبگوشت ، آش ، دوغ ، گلابى ، برانى . خود صمصام حال نداشت و غذا نخورد . بنده خوردم .