سيد محمد كمره اى

451

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

شد كه شايد از انگليسىها پول زيادى گرفته و به آن‌ها خيانت كرده و آن‌ها خودشان دستور به دولت حاضره داده‌اند . قضيه دستگير شدن عبيد الله بيك افندى به مأموريت فتح الدوله پسر مفتاح الدوله بعد از اينكه آقايان رفتند شام نان و آبگوشت و انگور خورده با بچه‌ها و خوابيديم . تحقيق قضيه آنكه فتح الدوله ميرزا جواد خان ماموريت داشت كه عبيد الله بيك افندى را دستگير و به قزوين بفرستد . امشب شب سه‌شنبه را مفتاح الدوله به رسم رفاقت عبيد الله را به منزل دعوت مىكند . ساعت يك از شب يك اتومبيل به تكيه دباغ‌خانه قرب خانه مفتاح الدوله مىآورند و چراغ او را هم خاموش مىكنند . آژان‌ها كه مىرسند مىفهمند مال انگليسىها است . حرف نمىزنند . به عبيد الله بيك توى خانه مىگويند بايد جايى برويم . توى تكيه كه مردم مىبينند آنكه پنج شش نفر لباس انگليسى مىنشيند توى اتومبيل و به عجله اتومبيل مىآيد توى خيابان و مىرود به سفارت كه از آنجا او را چهار ساعته به قزوين مىبرند و چون توى كوچه آژان‌ها مىبينند در موقع حركت اتومبيل چند نفر سوار مسلح هستند كه اين‌ها باطنا براى تهديد عبيد الله بيك بودند كه او بدون حرف و اطاعت برود . آژان‌ها خبر نداشته ، تعقيب سوارها مىكنند ، سوارها اغلب فرار و بعضى گرفتار ، اما دولت از اين قضيه باطنا باخبر بود ، چه كه آن شب حكم كرده بود كه تمام دروازه‌ها باز باشد و لازم نيست شبها دروازه‌ها را ببنديد تا آنكه اتومبيل حامل عبيد الله به قزوين او را شبانه ببرد . فتح الدوله هم خودش فرارا به سفارت رفت . بخوانيد كه خواندنى است سه‌شنبه نوزدهم ذيقعده . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير ، يك و نيم به ظهر مانده مشهدى محمد رضاى تاجر خمينى كه به عزم زيارت مشهد از كمره آمده بود وارد و اظهار داشت كه جمعى از اهالى خمين زوار شده ؛ منجمله آقا ميرزا محمد مهدى « 1 » با مادر و عيال و اطفالش هم هست با مشهدى عبد الله پستخانه و

--> ( 1 ) . ميرزا محمد مهدى احمدى ، دايى امام خمينى .