سيد محمد كمره اى

435

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

ننه اسماعيل هم عصر از خانه همشيره آمده بود و نقل مىكرد كه خواهر بينش آمده بود آنجا و مىگفت بينش مرا از لواسانات فرستاد كه در شهر تفتيش نمايم ببينم دولت چه خيال دارد ؟ چون اگر خودش آفتابى شود براى او خطر دارد . [ امور روزانه ] شنبه شانزدهم ذيقعده . - صبح بعد از چايى مشغول بادنجان و سبزى و ساق خرفه چيدن شده براى آبگوشت حليم . قدرى تحرير هم نموده به پستخانه فرستادم . ناهار آبگوشت حليم را با انگور خورده ، مختصرى خوابيده ، گفتم چايى زودتر درست نموده كه ساعت چهار به غروب برحسب وعده خلخالى به منزلشان رفته ببينم چه مقصد و فرمايشى دارند و از بودن من و مجله و افجه‌اى چه نتيجه حاصل مىشود . خلخالى بر سر دوراهى ساعت چهار [ و ] ربع به غروب به منزل خلخالى رسيده به فاصله نيم ساعت افجه‌اى آمد . آقاى خلخالى اظهار داشت كه آن روزهايى كه كار بر من سخت شده بود و مشار الملك حكم كرده بود كه بايد بروم سمنان ، حسين آقا پرويز را گفتم برود منزل امين الملك و تعيين وقت ملاقات را با او بنمايد ، او رفته بود و يك به ظهر مانده تلفن زد كه بروم . بعد رفتم و سه نفرى نشسته صحبت نموديم و ناهار هم آنجا خورديم . بعد عصر دكتر حسن خان و مستشار الملك و صدرايى و نجات هم آمدند . بعد آنجا صحبت كارها شد . بعد نجات گفت اگر بخواهيد كه كار شما محكم شود ماها همه با شما مساعد هستيم و تمكين و حرف شما به مشار الملك كه من در امر ادارى مطيع هستم خيلى ما را براى كمك به شما كمك كرده و حالا چون دكتر حسن خان آدم بىملاحظه فحاشى است خوب است با او قدرى صحبت نماييد و با خودت مساعد نمايى . بعد من و دكتر حسن خان آن طرف حياط رفتيم و مشغول صحبت شديم كه آيا بروم سمنان يا خير ؟ دكتر گفت خير ، رفتن شما را به سمنان مىخواهند كه دست شما را از تهران ببرند ، بعد از ده بيست روزى آن‌وقت شما را هم از آنجا منفصل نمايند . يا بايد مرد مردانه داخل بازى شد و كار كرد يا آنكه شما را و هركس كه مخالف باشد به هرقسمى قصد دارند كه نيست كنند . حال صدرايى و تدين و ملك الشعراء مىخواهند مرا داخل كار نمايند و من مىدانم كه با آن‌ها نمىشود كار كرد و از شما استشاره