سيد محمد كمره اى
429
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
او اين چهارصد را هم نوشت و قرار شد خودش فردا عصر برود منزل حاج شيخ باقر و قباله را گرفته پسفردا يك و نيم به ظهر مانده من بروم منزل يمين الملك از آنجا برويم منزل آقاى آقا على و قباله را مهر نموده به من بدهد و پانصد و بيست و هشت ديگر را دريافت دارد . بعد بلند شديم ، ايشان نزديك ظهر رو به بازار و من بهسمت خانه ، نيم من انگور خريده به خانه آمده بتول هم يك معجونى مثل حليم ، مركب از آبگوشت بادنجان و قدرى برنج و جعفرى و تره و برگ چغندر تازه با گوجهفرنگى زياد كه ادويهاش هم خيلى زياد بود و بههمزده بود كه هريسه شده بود آورد . احمد هم نان تازه به هزار زحمت نيم من گير آورده بود . من و احمد و بتول هريسه را با نان و انگور خورده اما نان فوق العاده شور و هريسه ما هم از زيادتى ادويه تند و تلخ شده بود با كمال شيرينى خورده بعد خوابيدم . بعد از خواب چايى خورده به بتول گفتم خورشت مسماى كدو بپزد و براى اسماعيل به احمد بدهد ببرد و اگر ننه اسماعيل هم آمد پلو بپزند و اگر نيامد پلو باشد فردا ناهار بپزند . بعد حنا برداشته حمام نمره ، قرب باستيان رفته غروب بيرون آمده و مراجعت به خانه نموده ، ننه اسماعيل هم شب نيامد . شام با احمد و بتول آبگوشت بادنجان خورده خوابيديم . صدمه و دوستى خالهخرسه كميته به حشمة الدوله يا تقلب و خيانت به او جمعه پانزدهم ذيقعده . - صبح بعد از چايى توى باغچه مشغول گردش ، آقاى نجات تشريف آورده به قدر ساعتى از فحاشى و افترآت افراد فرقه نموده ، اظهار داشت پرويز عصر چهارشنبه در منزل دكتر حسن خان كه شما هم بنا بود [ بياييد ] و نيامديد جلسه سوم چند نفرى از خلخالى ، من ، صدرايى ، افجهاى ، پرويز ، جمعى ديگر قرار شد روز شنبه عصر منزل صدرايى برويم و من به شما خبر بدهم كه بياييد آنجا مذاكره آنكه چه بايد بكنيم . در ضمن تمام فجايع را مستند به نصرت الدوله نموده كه اوضاع مسجد شاه را فراهم آورد و از ميرزا على اكبر هم بد مىگفت و عدم لياقت مخبر السلطنه و دهنلقى ملك الشعراء كه براى كميته بودن كثافتكارىها نمودند منجمله پدر حشمت الدوله را درآوردند وقتى كه حاكم مشهد شد خواست كه خود را به دمكراتها بسته باشد او را به توسط