سيد محمد كمره اى

422

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

گفت اگر نشد همين دوروزه به من به‌توسط تلفن خبر دهيد . بعد قرار شد من فردا ناهار بروم منزل مشير اكرم باهم قدرى صحبت نماييم . ايشان تشريف برده ، ناهار آبگوشت ، حليم‌بادمجان با انگور خورده خوابيديم . بعد از خواب چايى خورده احمد را فرستادم يك تومان آقا ميرزا سيف الله توتون‌فروش را كه ديروز قرض كرده بودم بدهد ، يك كيسه حنا بخرد . كتاب‌هاى بچه‌هاى عمه‌اش را از بازار خريده به آن‌ها برساند ، برگشتن يك من نان و يك چارك گوشت گرفته بياورد . بتول و ننه اسماعيل هم قصد خانه حاج جلال لشكر را داشته بروند . درگيرى اعضاى كميته مجازات در زندان من هم برحسب وعده منتظر خلخالى و مجله اسلامى بوده كه بيايند ، نيامدند . مقارن غروب مرآت الممالك آمد . بدوا خيلى اظهار تألم از حركات محبوسين و وقايع آن تو ، كه مكاتكه [ كتك‌كارى ] با آژانها شده بود . گفت گمان نمىكنم كه رفقا با آن ملاحظاتى كه در آن‌ها هست كه پول وثوق الدوله را به ملاحظه خلاف تأدب پس نمىدهند ، آن‌وقت يك همچه حركتى از آن‌ها سر بزند . بعد گفت حدس مىزنم كه محرك و سبب خارجى داشته‌اند . شنيدم چند روز قبل از گرفتارى برزو نامى است شجاع لشكر كه در قضيه مسجد شاه هم باعث بعضى شرارت‌ها شده بود مىگفت مرا هم مىگيرند بعد او را هم گرفتند و من از او در شبهه هستم و منافق مىدانمش . او در محبس بدوا اسباب دعوا شده بود . بعد كه او را آژان‌ها كتك زيادى زدند سايرين به كمك او ، خاصه حسين لله اقدامات بدى كردند . بعد هم كتك زيادى به محبوسين ، آژان‌ها زدند و حسين لله را بيش از همه و سرش را هم شكستند . وضع آشفته نان تهران بعد از مقدمات پيش‌آمد مملكتى [ صحبت شد ] كه قسمى تهيه ديده‌اند كه مردم از بىنانى سر تسليم به اجانب پيش آورند . كسى ديگر گندم به طهران نمىآورد . آذرى هركس هم جنس براى نان شخصى خودش هم بياورد به قدرى در ميدان او و مكارى و جوال را معطل مىكند كه تحقيق حال او را كميسرى محلش بنمايد و تصديق جمعيت و بىآذوقگى او را بنمايد بعد الزاماتى بدهد