سيد محمد كمره اى

414

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اين اسم باشد حكمى براى من صادر نماييد فورا اين كار را خواهم كرد . كفيل حكومت را ديديم ، او گفت دمكرات‌ها با من همراه باشند ، من خودم بدون نظميه اخراجش مىكنم گفتم همراه هستند . كفيل فرستاد نزد مستعان كه بايد تا امشب به روى . مستعان هم ناچارا فرار كرد . بعد آمديم علما را با جمعى تحريك كرديم كه بر عليه انجمن قيام نمايند و بگويند تحت چه عنوانى است كه اين‌همه پول از مردم مىگيريد ؟ اگر براى نظم شهر است ، شهر نظميه دارد و اگر براى جنگل است كدام سوار شما به جنگل رفته ؟ امير مؤيد گفت من سوارهايم حاضر و مىرود . سردار جليل حاكم ، سوارهايش را روانه كرد بروند جنگل . امير مؤيد گفت سوارهايم مىروند منزلشان خرجى بردارند و دوروزه مىآيند . بعد خود امير مؤيد رفت به بارفروش و سوارهايش هم رفت به منزل‌هاشان و ابدا بعد هم نيامدند . بعد من هم آمدم بارفروش ، ديدم امير مؤيد به امير مكرم نوشته كه بيايد و با او همراهى در حفظ انجمن و كارهاى آن‌ها بنمايد . به امير مكرم نوشتم و او را از مساعدت با امير مؤيد جلوگيرى نمودم . او هم به امير مؤيد نوشت كه من در قضيه عضد السلطان با تو يكى شدم ، ديگر با ساير كارهاى تو همراه نمىتوانم بشوم تا اينكه حالا آمدم طهران براى ترتيب بعضى امور . پيشنهاد شيخ عبد العلى براى كار تشكيلاتى و مخالفت من حالا وثوق الدوله سركار آمده و دمكرات‌هاى تشكيليون چه فسادها كرده و مىكنند و ماها از اعمال سابقه پشيمان و با شما حاضريم همه قسم صميميت نماييم و كار بنماييم . شما هم بايد با خلخالى ، افجه‌اى و من مساعدت نمايى و هرچه رأى شما باشد رفتار مىشود . پرويز را من نمىگويم باشد ، او لازم نيست . من خيلى اظهار يأس نمودم كه نمىشود با شما كار كرد . بالاخره با هزاران عجز و الحاح قول از من گرفت كه فردا برحسب وعده آقاى خلخالى صبح به منزل خلخالى رفته ، افجه‌اى هم اگر از ده آمده باشد او هم باشد صحبت نماييم . بعد ناهار قليه بادنجان و گوجه‌فرنگى با انگور و پنير آورده با آقا شيخ عبد العلى و احمد خورديم . فراش تلفن مركزى آمد كه سه به غروب در مركز تلفن مركزى شما را معتمد الدوله خواهش كرده كه بياييد ، ايشان در تجريش . من هم قبول كرده