سيد محمد كمره اى
401
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نخوردهام . يك وقت در خانه از خوب بيدار شده چهار و نيم به غروب . گفتم چون وثوق الدوله و نصرت الدوله را مىخواهم ببينم و آنها منتظر منند شبهه كردم كه اينهمه راه را كه هست ، در رفتن خسته نمىشوم ، چايى بخورم و بروم ، ديدم چايى دير دست مىآيد ، آمدم . توى راه خيلى خسته شدم . از اشتباه بيرون آمدم كه توجه من به شماها و انتظار شماها به من ، مرا وثوق الدوله و نصرت الدوله نمىكند و همان قسم كه خودم بدون توجه به شماها خسته مىشدم حالا هم خسته شدم . من مىدانم آن مردمان شارلاتان چقدر احمق هستند كه به مجرد اراده به اينكه شماها را ملاقات بكنند تمام حركات وقيحه و قبيحه را كه افاده زياد و ابهت تقلبى چطور پيدا مىكنند . اشارهاى به مأنوسين و محشورين دولت نصرت الدوله گفت مگر ما حركات قبيحه داريم ؟ گفتم حركات شما براى خود شما قبيح نيست . اما بنده به خيال ارتباط با شما يا شما را ملاقات نموده يا مىنمايم شبهه نمايم كه مثل شما شدهام قبيح است ؛ مثل شارلاتانهاى مانوس و محشور با شما كه به جهت رفع احتياجات آنها را مىخواهيد ، گمان مىكنند حقيقتا رفيق شما شدهاند ، چون همزانو با شما شدهاند . بعد وثوق الدوله اظهار كرد چون شما ما را ترك نموديد . و حال آنكه چندين سال قبل با يك عده رفقا كه بعد هم شما مسبوق شده و بوديد كه چه كارها كرديم ، بعد يك اختلافات نظرى بين ماها پيدا شد كه اينقدرها مغايرت و بدگويى هم در ميان نبود . نقش محشورين در تبديل فاسد به افسد گفتم اين بدگويىها كه در اين دوره پيدا شد ابدا مطابق ميل نبود ؛ چون با يك عده طرف مبارزه واقع شديم ، فقط از براى موفقيت در امر انتخابات بنده ناچار با اين دسته كه در بين هم ظنين شدم كه روح آنها متوجه به مبادى فساد شده ، مثل شعاع السلطنه و امثالهم شايد باشد . من به هزار رنج ، تحمل و سكوت ، تا آخر انجام انتخابات آنها را نگاهدارى نمودم بعد آنها را از خود دور و خود از آنها دور گرديدم . من بدگوئى اگر بكنم علنا مىكنم و جلو خود شماها مىكنم كه نتوانيد هم رد نمائيد . نه آنكه وقتى ميدان دارم هزار فحشهاى رذالتانه بدهم