سيد محمد كمره اى

399

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

روال كارى وثوق الدوله ركن الممالك و اسعد السلطان و عدل الملك هم دو سه روز قبل در خانه اقتدار الدوله مذاكره و مبارزه معاونت عدليه را داشته‌اند كه كدام بشوند و امروز هم شنيده شد كه وثوق الدوله ملقب به صدر معظم يا اعظم مىشود و قرار شده صبح‌هاى يكشنبه بيايد شهر و تا عصر پنجشنبه در خود دربار گلستان مانده ، شب‌ها هم همان‌جا بخوابد ؛ يا براى اينكه لاينقطع كار بكند يا براى خوف كه كمتر در بيرون ديده شود و عصر پنجشنبه برود شميران تا صبح شنبه كه از آنجا برود صاحبقرانيه خدمت شاه و عصر بيايد باغ فردوس خودش و صبح يكشنبه بيايد شهر . همه هفته قرار بر اين شده . قبل از خانه ، مرآت هم به خانه آقا ميرزا حيدر على شيرازى احوال‌پرسى رفته ، نبود . بعد با آقاى معاون السلطنه از خانه مرآت بلند شده تا درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان . من ماندم كه طلب آقا ميرزا عباسقلى خان را بدهم . در اين ضمن آقاى اقتدار رسيد ، من بلند شدم . گفتم چون شما قائم به خدمات و بيدار براى حفظ امور هستيد خوب است ما بخوابيم و راحت باشيم . بعد مقارن غروب سبزه‌ميدان قدرى تنطور براى اشرف السادات كه كمره بفرستم خريده . از آنجا رو به خيابان ، نصير اشرف را ديده صحبت‌كنان ، ديدم خيلى تنقيد و تكذيب از اقتدار و بالنسبة به عدل الملك هم مرجوحش مىداند و مىگويد غير از كهنه پرستى و استبداد ابدا هويتى ندارد . عزل مارلينگ به خبر مميززاده بعد به خيابان رفته آقا تقى را نزديك مسجد حاج امين السلطنه نشسته ديده ، صدايم كرد و برايم بستنى داد آوردند . پايش دمل بزرگى . باهم به قدر نيم ساعتى نشسته ، مميززاده رسيد ، خبر داد كه نصرت الدوله به اداره ايران خبر فرستاد كه مارلينگ از سفارت انگليس معزول شد . بنده گفتم كه حكما پلتيك انگليس از خشونت در ايران تغيير به ملايمت كرده . بعد از ساعتى بلند شده رو به بالا رفتم . انتيكه‌چى را ديده معلوم شد حالش بهتر . اما باز بقيه جراحت را داشت . من هم ديگر بالا نرفته مراجعت نموديم ، به آقا تقى رسيديم ، ديدم كه دو نفر لنگ از آمدن و هردو مجروح ؛ يكى جراحت دمل و ديگرى از كارد .