سيد محمد كمره اى

390

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

شريك دزد و رفيق قافله بعد از خانه عين الممالك بلند شده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان قدرى نشسته يك باديه مسى خريدم ، بعد بلند شده درب گلبندك به آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى رسيده به اتفاق به گردش بازار سمسارها رفته ، يك سمسار تكليف تشكيل و عدم تشكيل را از من خواست ، اما شريك دزد و رفيق قافله به نظرم آمد . گفتم هرچه رأى عموم باشد . بعد با آقا ميرزا اسماعيل رفته به حجره خلخالى ، قرار شد روز دوشنبه قبل از دو به منزلشان بروم . بعد گردش‌كنان دكان استاد حسن خان رفته ، چايى خورده ، به خيابان لاله‌زار رفتيم . كدام تزلزل كابينه دكتر احمد خان و آقا ميرزا على آقاى يزدى را ديده ، گفتند كابينه متزلزل است ، چون تنفر عمومى خيلى زياد و از تبريز جواب شاه در خصوص معرفى كابينه وثوق الدوله ، ادعاى جمهوريت و خبر ورود قشون عثمانى و آلمانى به بادكوبه و اغتشاش فوق العاده فارس . بنده تمام اين‌ها را خيال فرض كردم يا مطلب فوق العاده ديگر بايد باشد كه كابينه متزلزل بشود ، يا تزلزلى نيست . و الا مطالب سابقه قبل از كابينه وثوق الدوله شهرت داشت . دادن امتياز جريده ايران به ملك الشعرا بعد مميززاده رسيد ، گفت امتياز جريدهء ايران را به ملك الشعراء دادند كه او مدير باشد . بعد مراجعت به‌سمت خانه . تا پاچنار با آقا ميرزا اسماعيل ، او به مدرسه و من پانزده سير ماست خريده ، دو و نيم از شب به خانه رسيده ، احمد هم شام به جهت اسماعيل به مريضخانه برده بود ، آمد . شام مسماى بادنجان و چلو با بچه‌ها خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] يكشنبه سيم ذيقعده . - صبح بعد از خواب و چايى ، ننه اسماعيل مشغول رخت شستن شده ، احمد گفت جوراب‌هاى مرا هم بشور . بناى اوقات‌تلخى گذارد كه من نمىشورم . خودت بشور . من ديدم بهانه‌جويى دارد بلند مىشود . خودم آمده جوراب را بدهم بشويد ، گفت دلم به‌هم مىخورد و بو مىدهد و حال آنكه واقعا بو نمودم ، بو نمىداد . بالاخره خودم شستم . بعد مشغول تحرير .