سيد محمد كمره اى
380
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
رفته عماد را ديده ، گفت نجات ديروز آمده بود و ما را اميدوار به نجات در اين كابينه نمود . حال چشمبهراه اقدام نجات هستيم . سرتيپ حمام رفته . بعد بيرون آمدم . درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نشسته ، اظهار داشت كه آقا سيد نصر الله حضرت عبد العظيمى آمده و خيلى ميل داشت شما را ملاقات و يك وقتى به حضرت عبد العظيم يا منزل اقتدار الدوله [ رفته ] قدرى صحبت و اقتدار خود را از اتهام بيرون آورد . قدرى فكر و خنده نموده بلند شدم . او هم دكان را بسته تا درب شمس العماره باهم بوديم . گفتم كه شنيدم شما در خانه حاج ميرزا حسن مدعو در تجمع بوديد . گفت نرفتم . بعد اظهار داشت كه با شما كارى دارم به قدر چند دقيقه و ساعتى بمانيد ، الان برمىگردم و شما را مىبينم حرف بزنيم . يك نفر هم از رفقاى خان بابا خان رسيد كه خان بابا خان آمده بود خانه شما و با شما كار لازمى دارد . به قدر نيم ساعت ، يك ساعت ديگر برمىگردد . گرفتارى دوباره اعضاى كميته مجازات من هم باوجود اينكه كار داشتم قبول نموده ، جلو دكاكين راه مىرفتم چون افجهاى و پرويز در حجره خلخالى بودند خوشم نيامد با آنها مقارن و مقارب شوم . در اين ضمن خبر اينكه ميرزا على اكبر قاضى را عصر با آژان نظميه ديده بودند كه مىرفت بهسمت نظميه شنيدم . خيلى خلقم تنگ كه بيچاره چه شده كه باز گرفتار شده و ويستادهل كاسه از آش داغتر شده كه اينهمه سگ نازىآباد شده ؟ اگر اولياى امور رسمى ببخشند او نمىبخشد . براى تحقيق ديگر نمانده ، مراجعت و خانه قاضى را در درب تكيه دباغها پيدا كرده در زدم . عيالش بود يا غيرها ، گفت دو به غروب مفتش نظميه آمد و او را به نظميه برد . بعد خانه عماد رفتم گفت آدم قاضى آمد گفت او را به نظميه بردند . ابو الفتحزاده هم عصر حمام رفته هنوز نيامده ، شايد او را از راه به نظميه برده و مرا هم ببرند . گفتم من هم نمىدانم . عزل و نصبهاى جديد عصر هم كه مىآمدم ، آقا ميرزا داود خان را ديده ، گفت مشار الملك به ماليه آمده ، مير موسى خان را بيرون و ميرزا سيد عبد الله خان را سركار آورد . شيخ حسن خان و بينش را حكم به اخراج داد و اسعد السلطان معاون عدليه و اقتدار الدوله معاون داخله ، خود وثوق الدوله وزارت داخله را برداشته ، مشاور الممالك هم