سيد محمد كمره اى

375

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

هيچ‌چيز نداشته ، فقط زمان آمدن او به خانه من ، مطابق يك صورت كه من پاى او را امضاء كرده‌ام معادل هفت هشت تومان اسباب و لباس نداشته ، صيغه دو ماهه بوده . بعد به ملاحظه اين‌كه كسى و چيزى ندارد راحت دانسته ، كه باشد . و من در خانه آنچه لازمه معاش است از آذوقه ، عادتم حتى المقدور به خريدن بار و خروار زايد از حد احتياج است براى اينكه به اهل خانه بد نگذرد و از حيث لباس هم معمولا به اهل خانه بد نمىگذرد و به آن‌ها گفته‌ام هرچه لازمه شماها است فورا براى شماها مىگيرم ؛ اما زوايد و نفله و بخشش به مردم و توقعات را به من كمتر تحميل نمائيد . مع‌ذالك در هرساعتى كه مىنشينم هرچه كه درنظر دارند تحميل مىنمايند ؛ كسى در اطراف ، خانه مىفروشد مىگويد آن خانه را براى من بخر . كسى اسباب گرو مىگذارد ، مىگويد او را خوب است من بخرم . براى خودش همه قسم شهوات لباسى ، اسبابى ، تفننى ، خانه‌اى ، ذخيره‌اى مىخواهد . مىخواهد پسرش در مريضخانه همه قسم غذاى خوب و لباس و نظافت را از طرف من داشته و حال آنكه در مريضخانه احمديه خيلى رسما خوب و مريض‌ها آرزو بايد بكنند كه در آنجا جا داشته باشند . از براى هرزن آشنا و دوست خودش از من توقع دارد كه رحم به او نموده مساعدت نمايم يا آنكه بيايند در خانه بمانند . نشده كه يك ساعت اگر بنشينم و آن‌ها نزد من باشند از اين تحميلات متصلا مرا آسوده بگذارند و از هركسى براى اينكه بارى براى من براى بىعلمى و بىرحمى خودشان تهيه مىنمايند و تحميل مىنمايند . بايد ما ايرانىها نيست شويم . بعد از دو ساعت از دسته بيرون رفته احمد هم پنج هزار دينار براى كسر كتاب‌هاى بچه‌هاى همشيره گرفته به بازار رفت . من هم بيرون آمده سوار واگون ، آقاى آقا مير سيد محمد همدانى طباطبائى را ديده ، اظهار داشت كه شريعتمدار همدانى به قولنج و حبس معده مبتلا و به درود زندگانى گفته كه نتوانستم اين چندروزه بيايم شما را ببينم . سالار لشكر هم اين چندروزه به‌سمت همدان به اسم سركشى به املاك رفت و مىترسم از اين اوضاع پيش‌آمد . دوكابينه ، يكى نر ، يكى ماده شخصى اظهار داشت كه وثوق الدوله هم ديشب رئيس الوزراء شد و امروز بعد از ختم سفارت اطريش به دربار مىآيد و ناهار هم در دربار خبر كرده‌اند و سوار