سيد محمد كمره اى
372
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
اعتنا ندارد ، مىخواهم طلاق بگيرم نمىدهد . بعد گفتم روز جمعه من و آقاى عين الممالك مىآييم آنجا . قبول نمود كه برويم . دسايس پرويز كه دكتر برود سپهسالار را ببيند و غيره بعد بلند شده مقارن ظهر سوار واگون شده حبيب المجاهدين و ميرزا زين العابدين جواهرى را ديدم . ميرزا زين العابدين مىگفت كه مىروم منزل ميرزا ابو القاسم خان . نور الدين خان ، اكرم نظام ، ميرزا محسن نجمآبادى و جمعى مهمان هستيم . من هم درب خانه مستشار الملك پياده شده وارد حوضخانه شده ، مستشارين ، دكتر حسن خان ، بامداد و دو سه نفر ديگر آنجا بودند . با دكتر صحبت . گفت پرويز خودش به من نوشته بود كه بروم سپهسالار را ببينم بعد آن كاغذ را از من گرفت و اينكه من يك روز به افجهاى گفتم كه چرا ميرزا على آقاى يزدى مىآيد توى هيئتمديره ؟ گفت بينش او را آورده . تا اينكه از شما پرسيدم و گله كردم كه او را راه مىدهيد مرا راه نمىدهيد شما گفتيد او جزو هيئتمديره است و هفته گذشته افجهاى از من و ملك الشعراء وعده گرفته بود و ليكن مطلبش را نگفت اما تنقيد شما را مىكرد . بعد ناهار منزل مستشار الملك مسماى بادمجان و چلو خورده ، بعد از ناهار چايى و صحبت با دكتر . قصدش اين بود كه من وارد جمعيت شده تشكيلات بدهيم . مستشار الملك هم همين قسم . ليكن اين دسته تنقيد عمل صمصام را مىنمودند كه در الغاى معاهدات خبط كرده . سه ساعت به غروب مانده بيرون آمده سوار واگون ، نقارهخانه پياده . استيضاح شاه دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته مذاكره اينكه ديروز در بلديه جمعى را دعوت نموده بودند كه ترتيب توضيح از شاه را بدهند . بعضى جرأت آمدن نكرده ، امروز صبح در منزل ميرزا ابو القاسم خان رفته بودند و بعد از ظهر مقدارى از وجوه تجار و مبرزين احزاب آمده قرار گذاشته كه فردا وجوه شهر خدمت شاه بروند و اظهار رضايت از كابينه نموده از شاه بخواهند كه چرا از كابينه استعفا مىخواهد ؟ بعد از دكان ميرزا عباسقلى خان بلند شده ساعت دو ربع كم به خانه آقاى مرآت الممالك