سيد محمد كمره اى
368
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
تفصيل سيد آهنتاب بالاخره دو اسب و مخارج تا خراسان را هم به او وعده كرده بود . سيد گفت كه من از كشتن نمىترسم و آمدم اينجا براى آنكه كسى كه اسباب قتل برادر مرا معين كرده با او طرف شوم و اگر بخواهيد من بروم بايد قرض برادر مرا بدهيد تا بروم . نصرت الدوله گفته بود كه قرضش چقدر است ؟ سيد گفته بود ماهى نهصد و پنجاه تومان از زمان كنترات اسعد السلطان با او تاكنون . نصرت الدوله برآشفته بود سيد هم رولور « 1 » همراهش بود و كشيده بود كه من شما را مىكشم تا آنكه مرا هم بكشند . شماها طرفداران انگليس ، عالمى را برباد داديد . گفته بود سيد ، من كه آنهمه املاك در تبريز و در كرمانشاه و اسدآباد همدان و يافتآباد و غيره را دارم طرفدار انگليس نمىشوم ، گفت شماها مىشويد . بالاخره نصرت الدوله قدرى ملائم شده بود و سيد آهنتاب مىگفت كه فردا عصر با نوشتجات مىآيم آنجا . مرآت به من گفت شما هم بيائيد . گفتم اگر شد مىآيم . اخلاق عالى قاضى ارداقى بعد از اخلاق عالى قاضى [ ارداقى ] نقل كرد كه با شرافت نفس زندگى مىكند و فقط از جايى كه به او اعانه مىرسد ماهى پنجاه تومان از جنگل است . اما عماد اخلاقش عالى نيست و اگر چيزى به او برسد از هرجا ، شايد قبول نمايد . مثلا ديدم كه از ميرزا ابراهيم خان منشى سفارت فرانسه فوقالعاده بد مىگفت ، تا اينكه يك روز جمعه عماد منزل من بود ، مبشر السلطان هم بود . ميرزا ابراهيم خان بغتتا آمد . عماد خواست برود و طاقت بودن و ديدن او را نداشت . ترياكى براى من آورده بودند مؤيد همايون هم آنجا بود . آوردم و ميرزا ابراهيم خان و مؤيد همايون يخه مرا گرفتند كه هركدام يك چارك از اين ترياك براى آنها بخرم . فرستادم فورا نيم من آوردند . ميرزا ابراهيم خان پنج سير تعارف عماد كرد ، عماد فورا گرفته بالاى سر برد و تشكر نمود ، بعد باهم رفيق شدند . بعد گفت عماد و قاضى به افجهاى و پرويز بيش از شما اعتماد دارند و بايد آنها را از اشتباه بيرون آورد . من گفتم حق دارند .
--> ( 1 ) . در اصل : رول .