سيد محمد كمره اى
366
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
چه مقاله اسعد السلطان بدهد سيد درج نمايد . و اين دو نسخه است يكى نزد اسعد و يكى نزد سيد . بعد تشك شخصى سيد در خانهاش كه مىشكافند ، لوايح و مقالاتى به خط اسعد السلطان تماما كه سيد درج كرده بود . يكى آنكه بايد ايران در كنار و دامن انگليس حفظ استقلال و سعادت خود را بنمايد . پيگيرى امر محبوسين كميته مجازات از سردار جنگ بعد يك و نيم به غروب ارداقى به منزلش و من با مرآت الممالك سوار درشكه ؛ او به منزل مصدق السلطنه و من به منزل سردار جنگ پياده شده ، سردار جنگ گفت اين هفته ناخوش بودم ، ليكن ديروز عصر صمصام السلطنه را ديده قرار شد يادداشتى من بدهم كه در روز سهشنبه در هيئت وزراء مذاكره استخلاص عماد الكتاب و ابو الفتحزاده هم بشود ، چون چهل نفر به اسم كميته مجازات گرفتار شده بودند و همه مرخص . اين دو نفر چرا باقى باشند ؟ چون صمصام گفته بود به تصويب هيئت باشد من تنهايى نمىشود . بعد سردار جنگ به من گفت از وزراء كدامها مايل و مساعد به استخلاص اين دو نفر هستند كه من قبلا آنها را ديده ، مساعد با صمصام در روز سهشنبه بنمايم . گفتم چه عرض نمايم ، تحقيق نموده عرض مىنمايم . بعد مذاكره اين را نمود كه خانه صاحباختيار را دو روز قبل به چهل و پنج هزار تومان خريدهام ؛ بيست و هفت هزار تومان نقد و هجده هزار تومان دو ماهه و روز سيم ماه نو حركت از اينجا خواهم نمود . سوختن دست عماد الكتاب بعد مقارن غروب بلند شده به منزل مهذب السلطنه كه مدتها بود ملاقاتش نكرده بودم رفته ، قريب يك ساعت و نيم نشسته باهم صحبت متفرقه كرديم . بعد بلند شده منزل ابو الفتحزاده رفته با ايشان و عماد صحبت عصر با سردار جنگ را گفته ، دكترى هم آمده به معالجه دست عماد ، كه به واسطه ناخوش شدن عيال عماد يكى از همسايگانش شام عماد را آورده بود ، عماد كبريت زده بود ، قوطىكبريت مشتعل ، يك دفعه دست عماد را آتش زده بود . آن دكتر معلوم شد دكتر ابراهيم خان شفيعزاده است . بعد قرار شد دكتر برود ممتاز الملك را همراه