سيد محمد كمره اى
363
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بعضى مفاسد معاون السلطنه من هم به خانه عين الممالك رفته تا نزديك ظهر آنجا باهم مشغول صحبت . مذاكره نمود كه صباء كمال السلطنه را خيال دارند بياورند به رياست كابينه وزارت داخله . قدرى هم در خصوص معاون السلطنه صحبت نموديم كه شايد آدم منافق و پرشهوتى باشد . از يك طرف قسمها مىخورد كه من داخل كارى نمىشوم و نخواهم شد ، از يك طرف با اشخاص فاسد محشور و متملق به آنها است . از يك طرف بدگويى از وثوق الدوله مىكند ، از طرف ديگر شنيده شده كه گالش كه گيوه كار كرمانشاه است براى وثوق الدوله فرستاده بود و در ضمن عريضه هم عرض كرده بود كه عما قريب يك گالش ابريشمى از كرمانشاه سپردهام بياوردند براى پاى مبارك ، با اشخاص مختلف الحال دوستى دارد و با كابينه حاليه براى يك پيشنهادى كه دو ثلث ماليات جنس صحنه « 1 » را تخفيف بگيرد و حكيم الملك وعده كرده است كه تخفيف بدهد . اما گفته بود ماليات هزار خروار است و ششصد و كسرى خروار را قدرى كمتر تخفيف بخواه چون سخت است . حال با اين طمع اظهار طرفدارى با كابينه مىكند . اما باطنا اطلاعات براى وثوق الدوله شايد ببرد ، رفيق دزد و شريك قافله است . بعد مقارن ظهر به خانه آمده ، تقى پسر كوكب خانم هم آمده بود كه مادرم گم شده و آنجا كه كلفت بود رفته . من خيال كردم كه مادره از شدت تحميل و شيطنت و توقعات اين پسره و دائىاش خود را مخفى نموده كه كمتر اذيتش بكنند . ناهار آبگوشت و پنير و سبزى خورده و به تقى هم بعد از ناهار خوردن گفتم برود كه مبادا دائىاش خيال كند اين پسره هم گم شده . بعد از ناهار خوابيده ، بعد بيدار و چايى مىخوردم و مشغول تحرير كه زن شاهزاده سليمان ميرزا به خانه آمده ، من هم از خانه بيرون آمده نزديك باغ جنت ديدم آقاى خلخالى و نجمآبادى از دور مىآيند . سلامى واقع ، گفتند ما مىآمديم آنجا به ديدن شما . تعجب كردم كه نجمآبادى وارد است ، بناى ديدن اگر باشد من بايد بروم . گفتم حكما خانه نير السلطان مىرويد . گفتند ديروز براى تشكر از نير السلطان كه اسباب استخلاص مرا فراهم نموده بود رفتم ، اما امروز فقط
--> ( 1 ) . شهرى در استان كرمانشاهان .