سيد محمد كمره اى
356
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آنجا ملاقاتش نمائيد . گفتم ملاقاتش را مايل و لازم دارم ، اما در خانه غير ، خير . اگر بتوانيد سلام مرا به او برسانيد . به اصرار گفت بيائيد در اين خانه خودتان او را ببينيد . بنده متفكر . بالاخره وارد خانه شدم . جمعيت زيادى توى حياط . خواستم برگردم كه مبادا مجمع سياسى يا غيره باشد و مناسب با من و مانوس با من نباشد . آن شخص مرا مانع از برگشتن شد . بالاخره وارد آن حياط و نزد هشترودى نشسته ، فورا بيان واقع را به عموم گفتم و با هشترودى قدرى صحبت آذربايجان و تبعيد حاج ميرزا آقاى بلورى و معاودت او از راه دو مرتبه به تبريز و گرفتارى بادامچى را نقل كرده گفت بدوا بادامچى و خيابانى و نوبرى به حاج ميرزا آقا بد كردند و اسباب تبعيد او را آنها فراهم آوردند حتى ترور در راه براى او معين نمودند . من بلورى را از راه معاودت دادم و به آنها نوشتم كه موقع اين كارها نيست . كاغذى هم به تاريخ ششم شوال از تبريز رسيده و ورود على احسان بيك را در آن كاغذ كه مجلل و محترم وارد شده و سعى كرده كه تمام متفق و متحد رسيده ، اما از گرفتارى بادامچى چيزى نبود . بعد از اين مجلس پرسيده ، گفتند منزل مؤتمن لشكرى است كه در آذربايجان فوت شده و امشب چله او است . بعد چائى خورده ، صاحبمجلس اصرار به بودن من نمود . قبول نكردم و بيرون آمده منزل مشير اكرم رفته ، خود گويا به منزل عضد السلطنه مرحوم رفته ، قابچى گفت قدس السلطنه و معتمد الدوله چند روز است شميران رفتهاند . از آنجا مراجعت و از راه پامنار به خيابان و طرف خانه آمده ساعت دو و نيم به خانه رسيده مشغول تحرير ، ساعت سه و نيم شام آبگوشت و طالبى خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] سهشنبه بيست و يك شوال . - صبح بعد از چايى مشغول وجين باغچهء شويد و چغندر با احمد و بتول شده ، دو از دسته گذشته ، سردار حشمت و آقا ميرزا محمد على فرنقى آمده ، بعد از قدرى صحبت ، تفصيل آقا ميرزا حيدر على شيرازى را خود او هم مطلع بود گفت من حاضر مساعدت به او هستم ، اما نمىتوانم قبول انتقال به خود بنمايم ، چون على الظاهر بد است . و ديگر آنكه دو ده از دهات او هم منتقل به پسر من از خود او سابقا شده و حالا قبول انتقال ، ابطال ادعاى سابق ما را خواهد كرد . بعد از ساعتى بلند شده تشريف بردند .