سيد محمد كمره اى
مقدمه 40
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
زيادى دستگير شدند ، فرخى هم از فرصت استفاده كرده به روسيه و از آنجا هم به آلمان فرار نمود . حتى خود آقاى كمرهاى مرحوم را نيز طورى كه خودش نقل مىكرد براى چند هفته به شهربانى كشيده بودند ؛ مىگفت اصرار داشتند محل سالار ظفر را از من دربياورند و نيز مىگفتند سالار ظفر براى چه نزد شما رفت و آمد مىكرده است ؟ جواب دادم كه اولا من مأمور شهربانى نيستم كه جاى اشخاص مظنون را پيدا كرده به شما اطلاع بدهم . . . » « 1 » پيشهورى همچنين دربارهء او نوشته است « اين شخص بزرگوار تمام نفوذ و شهرت و توانايى خود را در اختيار حزب گذاشته بود . افراد بدون انتخاب رسمى شخص او را به رهبرى پذيرفته ، با كمال افتخار از نظراتش پيروى مىكردند . قباى رهبرى در واقع بر قامت ايشان برازنده و مناسب بود . به خصوص وضعيت كمرهاى را در آنروز هيچكس نمىتوانست داشته باشد . نظر به سابقه ممتد آزاديخواهى و پاكدامنى ، در خانهاش به روى تمام طبقات اهالى پايتخت باز بود . در اتاق پذيرايى كوچكش از هركس مىتوانست پذيرايى كند . آنروز از وكلا و تجار ، از بزرگ و كوچك ، اعضاى دواير دولتى گرفته تا تجار و طبقات كسبه مختلف بازار بدون تشريفات خاصى خدمتش رسيده و بدون ملاحظه و نگرانى ، دردهاى درونى خود را با ايشان درميان گذاشته ، براى رفع مشكلات ، امور شخصى و اجتماعى خود با ايشان مشورت كرده مساعدت و راهنمايى مىخواستند . البته هركس به فراخور حال خود ، جواب شنيده ، از اندرزهاى پدرانه ايشان استفاده مىنمود . » « 2 » آگاهى از مطالبى كه ذكر آن گذشت ، تا حدود زيادى پرده از چهره گمنام سيد محمد كمرهاى برمىداشت ولى باز هم نمىتوانست معرف واقعى كارنامه و زمانهء او باشد . در جستجوى پاسخ همين سؤالات بودم كه به راهنمايى شخصى خيرخواه از زنده بودن نوهء كمرهاى و نشانىاش آگاه شده و خرسند و مشعوف به خانهاش شتافتم .
--> ( 1 ) . همان ، ص 271 . ( 2 ) . يادداشتهاى زندان ، جعفر پيشهورى ، صص 123 - 122 .