سيد محمد كمره اى

352

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

هم نموده بود كه آقا محمد على پسردائى ، خواهش نموده بود كه شما برويد منزلش با شما كارى دارد . بعد كاغذى از ثبت اسناد رسيد كه شب جمعه را فتح السلطنه منتظر است كه تشريف بياوريد كه باهم برويد شميران ، امشب مانع برايشان رسيده . بعد چايى خورده قدرى تحرير و نوشتجات را نگاه نمودم و بيرون آمدم . در بين خيابان ديدم خان‌بابا خان نائب اصطبل شاهى به خانه من مىآيد ، خواستم برگردم مانع شد و در بين اظهار نمود كه چون شما با عين الممالك خصوصيت داريد نوشته‌اى است به خط كمال الدوله و مهر مرحوم وزير دفتر ، خوب است به ايشان بگوئيد اگر مطمئن هستند تصديق او را مرقوم دارند . بنده باوجود كار عجله ، با ايشان فورا رفته خدمت عين الممالك در خانه رسيده ، توصيه خان‌بابا خان را نموده كه به زودى اگر صحيح است راهش بيندازد . قدرى مرا معطل نمودند ، ديدم جايى كه قصد داشتم گذشته . به خاطرم رسيد شانزده روز است حمام نرفته ، حمام را مقصد و به واسطه دلاكى استاد محمد و خوبى حمام ، حقيقتا راحت از كثافت شده ، مقارن غروب از حمام بيرون آمده ، از خيابان مريضخانه به توپخانه و از آنجا به مغازه خلخالى . معاون السلطنه را نزديك درب اندرون ديده با حالت ناخوشى ، قرار گذاشت فردا صبح به منزل بنده تشريف بياورند . بعد آقا ميرزا حيدر على شيرازى را ديده ، اظهار داشت كه چهارهزار و نهصد تومان به كوكب الدوله سه سال قبل داده‌ام و تمام چهار پارچه ده او را ده ساله اجاره كرده‌ام . اگر سردار حشمت بخواهد ، چون نصف آن دهات را از شريك من فسخ كرده ديگر كوكب الدوله نصفه مرا به تصرف من نمىدهد و در عدليه مشغول هستم ، براى سردار اين معامله خوب است . گفتم چه عيب دارد ؟ گفت فردا صبح با اسناد مىآيم آنجا ملاحظه نماييد . قبول كردم . سوختن رشت در آتش بعد مغازه خلخالى رفته قدرى صحبت نموده فوت مرحوم ميرزا غفار خان را كه ديروز فوت كرده نقل نمود . خيلى متألم و متأسف شدم . ميرزا باقر خان پدر محقق و مدعى العموم اداره بلديه شده . رشت هرچه انگليسى بوده جنگلىها بغتتا ريخته آنچه گرفتار شده كشته شدند و قدرى فرار نمودند و حالا رشت