سيد محمد كمره اى
348
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
فقط قصدم به اين بود كه دو نفر آشنا و دوست من باهم بهنظر خشم و غضب نباشند . دعاوى حقه هركدام و هرقدر كه بههم داشته باشند به قدر حق حقيقى و بدون اعمال بدى و غرضرانى باهم طرف شوند . قدرى طرفين بناى گلههاى ملايم . من هم خجل كه مبادا من به مقصد خود نرسم و اين دو برودت را به حرارت ارادت و ارادهء من از ميان خود برندارند . بالاخره بد نشد . حال ملايمت بين آمد . ناهار آبگوشت ، همه رقم عناصر مختلفه از نباتات از قبيل نخود ، لوبياى قرمز و سفيد ، بادمجان ، برگ چغندر ، جعفرى ، گوجهفرنگى ، تره ، شلغم ، كلم قمرى ، سيبزمينى ، لوبياى تازه ، آلبالو ، اما چه فايده كه به قدرى آب ريخته بودند كه آبروى من در نزد خودم از بيمزگى ريخته شده بود . اما يك بشقاب كته و مسماى بادمجان بامزه بود . گرمك ، انگور ياقوتى ، آبدوغ ، پنير و سبزى همه بود . آقايان به ملاحظه حفظ الصحة و اطمينان جرأت خوردن نكرده ، فقط با پخته شده و آنتىبيتيك [ ؟ ] شده به آتش ، قناعت [ كردند ] ، من و احمد هم رابع و خامس آنها شده ، بعد از ناهار و چايى آقاى مرآت و بعد از نيم ساعتى آقاى عين الممالك و انتيكه چى ساعت سه به غروب تشريف بردند . علت گرفتارى بادامچى در تبريز من هم قدرى خوابيده ، بعد بلند شده چايى تجديد و بيرون آمده ، يك نفر از سادات تجار تبريزى كه با بادامچى سابقا خصوصيت داشت ، چون شنيده بودم كه بادامچى در تبريز گرفتار عثمانىها شده از اين آقا صحبت و سقم را پرسيده ، گفت چون حاج ميرزا آقاى بلورى طرف با بادامچى بود و از تبريز حركت به سمت طهران به واسطه مغلوبيت نموده بود ، هشترودى از طهران تلگراف صادر به صاحبمنصبان قزاق ميانج كه حاج ميرزا آقا را با احترام معاودت به تبريز دهند . حاج ميرزا آقا كه به تبريز مراجعت نمود با قشون عثمانى هم يكى شده شايد از براى بادامچى مايه گرفته باشد و از اين راه گرفتارى بادامچى باشد . بعد گفت شنيدهام على احسان بيك هم به تبريز آمده . گفتم خبر ندارم . بعد به مدرسه سيد ناصر الدين رفته آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى نبود . احوالش را پرسيدم . گفتند خوب شده . بعد به خانه خلخالى رفته نبودند . عيالش از كسالت خواهرش و بىپولى خلخالى ناله مىكرد .