سيد محمد كمره اى
331
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
سبزهميدان پياده ، ساعت دو از شب چون از درب خانه معاون السلطنه رد مىشدم به روضه ايشان رفته ، عين الممالك ، عضد الممالك و دو سه نفر ديگر بودند . بخشش قاتل ظهير الملك معلوم شد كه امروز قاتل ظهير الملك را پاى دار نبرده ، ورثه مقتول او را بخشيدند و به حكم شاه به حكومت نظامى تلفن شد كه چون ورثه او را بخشيدند ، من هم عفو نمودم . ساعت سه بعد از خواندن سه روضهخوان بلند شده با عين الممالك آمده ، او به خانه خودش ، من هم به خانه آمده ، شام آبگوشت خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] جمعه دهم شوال . - صبح ننه اسماعيل زودتر از من بلند شده چايى دم كرده ، بعد چايى خورديم . بتول و ننه اسماعيل به حمام رفته ، من و احمد مشغول شكستن سرشاخهها در حياط مطبخ بوده آقا شيخ محمد قزوينى و آقا محمد باقر آقاى ، رفيق ايشان آمده ساعتى مشغول صحبت ، معلوم شد اين آقا محمد باقر با يك برادر پدرشان اصلا شاهرودى ، توطن در قزوين و پدرشان روضهخوانى هم اولا كرده ، بعد از اين اعمال آخوندى دست كشيده ، داخل در كسب و تجارت شده . بعد از ساعتى آنها رفته ، من هم چون ناهار نان كم داشتيم يك قدرى دمى با آبگوشت كه داشتيم پخته ، بچهها هم از حمام وقت ظهر آمده ، ناهار آن دمى را خورده خوابيديم . عصر بلند شده چايى خورده ننه اسماعيل به مريضخانه رفت من و احمد هم بيرون . بتول مشغول تهيه خورشت كدو و چلوى شب شده ، من به خانه آقا تقى كنى رفته مىخواست برود شميران . احوالپرسى و سيگار و آب يخ خورده ، ايشان به شميران ، من هم به دكان مرشد ابو القاسم آقا ميرزا عبد الله خياط عوضى مشهدى محمد ابراهيم رفيقش ، كه فوت شده بود شريك مرشد بود . آنجا آقا ميرزا عبد الله قدرى شكوه از تدليسات بينش و نيرنگات تشكيليون با او و او با سايرين . يك چايى خورده ، بعد احوال آقا ميرزا زين العابدين را از برادرش آقا ميرزا موسى پرسيده به دكان آقا مشهدى مرتضى احوالپرسى رفته ، او شكوه از حملات جرايد و مردم [ نمود ] كه به او در خصوص مباشرت در امر نان امساله و كمك به شيخ حسن خان [ مىكنند و مىگفت ] كه مردم ما را ول نمىكنند و در جريده ايران از من بد نوشتهاند كه باعث نان امساله سه نفر شدند يكى حاج