سيد محمد كمره اى

323

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

در چند سال قبل كه آقا ميرزا محمد على در سفر مشهدش از طرف امير حشمت درشكه [ براى او فرستاده ] و با احترام وارد شهر طهرانش كرده بودند با قاليچه و كله‌هاى قند و مخارج راه قاصد زيارت مأمون و هارون الرشيد شدند حضرت رضا . ساعت سه و ربع آقا شيخ محمد تقى زودتر گفت بروم كه شهر نظامى است ، او رفته ، من هم بعد از قدرى تحرير خوابيدم . ساعت چهار و نيم از شب مشهدى عبد الحسين ميراب آمد كه آب بيندازد ، گفتم كسل هستم صبح مىاندازم . [ امور روزانه ] يكشنبه پنجم شوال . - بين الطلوعين بلند شده اول آب به باغچه انداخته ، سماور آتش نموده ، احمد را بيدار و مشغول آبيارى و چايى خوردن من و احمد شده ، بعد بچه‌ها هم بيدار و چايى خورده ، چهار باغچه را به واسطه اينكه هنوز تر بودند آب نداديم . بعد مشغول علف‌چينى و گردش توى باغچه‌ها بوده در زدند . آقا ميرزا عباسقلى خان سمسار با آقا سيد نصر الله برادر متولىباشى حضرت عبد العظيم آمدند ، به قدر ساعتى نشسته صحبت سنه ماضيه كه اقتدار الدوله مرا خواست و نظرات ضد تشكيلى و تشكيلى را بيان كرد و از من خواست كه در حضرت عبد العظيم تشكيلات را جريان بدهم . گفتم خوب است كه شماها با كمره‌اى يك روز بياييد حضرت عبد العظيم ، من هم از دمكرات‌هاى آنجا خبر مىكنم كه حاضر شوند و به نصيحت‌هاى شما گوش بدهند هركدام كه مطلب حق را بيان و اثبات كرديد ماها طرفدار آن خواهيم شد ، قبول نمود تا آن‌كه يك روز اقتدار تلفن زد كه فردا مىآيند . من هم قبول . فردا تدين و كاشانى و يك نفر كلاهى آمده اظهار داشتم كمره‌اى چه شد ؟ به طفره گذراندند . من هم آن‌ها را جواب دادم . مدرس گول خورد بعد قدرى صحبت مدرس و ماندنش در حضرت عبد العظيم و اين‌كه مدرس پول نگرفته و ليكن گول خورده . بعد آقا سيد نصر الله اظهار داشتند كه يك روز بايد بيائيد حضرت عبد العظيم . بنده هم به تعيين آقا ميرزا عباسقلى خان و انتيكه‌چى واگذار . حبيب المجاهدين و حبس تاريك بعد آقايان رفته من هم مشغول باغچه . بچه‌ها هم رخت‌شويى . ناهار چلو و خورشت خرفه و مسماى بادمجان و نان تازه خورده قدرى مشغول زدن