سيد محمد كمره اى

313

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

نظميه بيرون آمده ، سوار واگون ، سبزه‌ميدان پياده ، به حجره ميرزا على اكبر انتيكه‌چى رد شده ، ديدم اظهار تألم از ناخوشى پسرش كه [ به ] حصبه مبتلا شده بود و هنوز خوب نشده [ مىكرد ] . بعد به حجره جاويد رفته ، نبود . بازگشت متحصنين به تهران به حجره آقا محمد چايى فروش رفته يك گيروانكه چايى خريده ، آقا ميرزا اسماعيل مميززاده آنجا بود . گفت حضرات شاهزاده عبد العظيمىها امروز آمدند . شخصى گفت ميرزا على اكبر ساعت‌ساز و بنكدار به مشهد رفتند . بعد مميززاده و چايى فروش قرار گذاشتند صبح عيد فطر بيايند منزل زردآلو ميل نمايند . بعد بلند شده حجره آقا ميرزا صدر الدين رفته ، نبود . احوالش را از آقا ميرزا حسن رفيقش پرسيده سلامت بود . بعد بلند شده در بازار جاويد را ديده گفت بيائيد درب حجره تا تفصيل پول را بگويم . بعد دكان ارّه‌ساز رفته دو ارّه را گرفته ، در بين يك بادبزن به سى شاهى . درب دكان جاويد صراف رفته ، گفت من از اين محل كه تازه خريده‌ام دو دنگ بيع شرط مىگذارم و هرموقع كه پول را بخواهم پس بدهم بتوانم . ديدم قصد طفره دارد من هم مساعدت به او كرده پولى هم كه به موجب قبوض به حاجى ميرزا على صراف داده بودم ، ششصد و بيست و هفت تومان و پنجهزار بود . وجه را گرفته بودم و پانصد و پنجاه تومان ديگر هم بود برداشته بودم . بعد جاويد كه مايل بود اما با كمال بىاعتنايى . من هم گفتم كه شايد خودم وجه را لازم داشته باشم . مدير الاياله خواستار حكومت كمره و گلپايگان بعد بازار آمده سيد ساعت‌ساز را هم ديدم . گفت مشغولم بلكه بعد از رمضان درست شود . قند و فلفل و زعفران و آب‌نبات هم از بازار خريده مقارن توپ با پنير به خانه آمده احمد و بتول هم روزه بودند . افطار با آن‌ها چايى و آبگوشت و چلو با خورشت كدو و مسمّى خرفه مىخورديم و از آمدن ميرزا عبد الله خان هم يك ساعت گذشته بود . در بين شام بودم كه در زدند . آقا ميرزا عبد الله خان ظهير الملكى آمد . مجددا بنده تجديد شام نموده با ايشان هم به ياد زمان آخوندى شام خورده مشغول صحبت شديم . قدرى از شهوات تشكيليون كه