سيد محمد كمره اى

297

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بعد خانه آمده ، بعد از مغرب رسيده ، شام آبگوشت و برانى و پنير و سبزى و زردآلو و چايى خورده ، احمد هم نان و پنج تخم‌مرغ عسلى به جهت اسماعيل به مريضخانه و يك آبكش كوچك زردآلو به جهت عمه‌اش برداشت و رفت . من هم ساعت دو از شب به منزل عين الممالك رفته ، قدرى صحبت قتل استوار و فوت اردبيلى كه ماهى پانصد تومان از اول حمل امساله به او مىدادند ، چون سابق دويست و پنجاه از دولت به او مىدادند ، از حمل مضاعف كردند . انتصاب امير مفخم به حكومت اصفهان بعد از ساعتى بلند شده برحسب وعده خانه امير مفخم رفته كه حاكم اصفهان شده بود و دويم ماه مىگفت حركت مىكنم . اندرون بود . ديگر من پيغام ندادم و به منزل استوار رفته ، آقا مرتضى ، جليل الملك ، حاج محمد باقر كاشى ، غلامحسين خان رئيس كميسرى سنگلج هم آنجا بودند . بعد از جزوه و ترحيم به فاصله ساعتى بلند شده ، آقا مرتضى و جليل الملك و حاج محمد باقر و رئيس كميسرى هم بلند شده درب در با برادر استوار قدرى صحبت . حمل جنازه او را امروز عصر به ابن بابويه كرده بودند . پهلوى هم سبزوار مانده . بعد با رئيس كميسرى از درب خانه حاج جلال لشكر [ رد شده ] خودش نبود ، بچه‌اش بهتر شده بود . بعد او رفته ، من هم به خانه عين الممالك ، ساعت چهار از شب رسيده عضد الممالك و منتصر السلطان هم آنجا بوده ، مشغول قرآن و ادعيه شب قدر بوده تا ساعت شش از شب آنجا صحبت تشكيليون و تنفر عضد الممالك از اعمال آن‌ها . چايى خورده بيرون آمدم . ( عصر هم معتمد السلطنه را با صديق حضرت در خيابان جليل‌آباد ديده قدرى صحبت ، گفت شميران منزل كرده‌ام ، خوب است يكى دو شب بيائيد بالا . من هم قبول كرده از هم جدا شديم ) بعد منزل آمده بچه‌ها را بيدار نمودم . چايى و سحرى را حاضر نموده سحرى آبگوشت و پنير و سبزى و خيار و زردآلو خورده ، احمد گفت عمه‌ام گفت قدرى حالم از قى و اسهال به‌هم خورده بود بعد بهتر شد . بتول هم گفت يك نفر آدم آمده بود كه بيان الدوله بنا بود اينجا بيايد ، آمده ؟ گفتم خير ، بعد رفت . بعد از توپ سحر و قدرى تحرير خوابيدم . مسموع شد ، آقا ميرزا كريم خان علىآبادى به مرض قى و اسهال مرحوم شده .