سيد محمد كمره اى
294
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
رفته ، آقا حسين هم آنجا بود . در مدرسه نشستيم . بعد صحبت وكيل در توكيل كه حق الجعاله براى وكيل قرار مىدهد ، حق الجعاله را موكل اول يا وكيل در توكيل بايد بدهد ؟ بعد آقا حسين گفتند نوشتجات بايد ديده شود ، از عبارات معلوم مىشود . بعد از آنجا بلند شده درب دكان استاد حسن خان رفته كه ببينم حالش چهطور است ؟ بسته بود . از همسايهاش پرسيدم . گفت نيم ساعت پيش بسته و رفته و حالش خوب است . از آنجا به پستخانه رفته ، آقا ميرزا حبيب الله خان [ را ديده ] مقارن غروب باهم آمديم منزل . جديت بينش براى مصدق السلطنه بعد از توپ افطار آبگوشت بزباش با غوره ، قدرى چلو و خورشت كدو ، ماست ، پنير ، خيار ، زردآلو و چايى خورده ، صحبت متفرقه تا ساعت سه و نيم از شب و اينكه دوازده نفر بنا شد كميسيون مختلط به خود ضميمه تا اينكه مذاكرات ورود به سياست فرقه را بنمايند . مىگفت من جديت دارم كه نگذارم رأى به ورود به سياست بدهند و حتىالمقدور كميته هم انتخاب نشود . بعد گفت منوچهر خان چون محاسب الممالك از تلگرافخانه خارج است فقط حقوق به او مىدهند و راهش نمىدهند . فتح السلطنه هم دو هزار و پانصد تومان ، تومانى سيصد دينار از يك سيد همدانى قرض نموده ، دهش را رهن گذاشته . اين علامت است كه از امير ارفع فائده نبرده . بينش هم خيلى جديت مىكند كه مصدق السلطنه سر كار بيايد و مصدق السلطنه خيلى وعدهها به دمكراتها داده . ادعاى ضد تشكيلى بودن قوام السلطنه همچنين قوام السلطنه قبل از رفتن به خراسان خود را به ضد تشكيلىها بسته و گفته بود من مثل برادرم خائن و دزد نيستم . من صدهزار تومان از منشىگرى شاه در زمان پيش پيدا كردم و صاحب سرمايه بودم و برادرم قرض داشت . حالا ببينيد چقدر تفاوت است ؟ بعد صحبت ميرزا باقر خان و تجريش را نمود كه چند نفر از كسان ما را آژان در آنجا گرفته بود كه شما قصد خوردن روزه را داشتيد . من رفتم توسط نمايم ، اثرى نشد . بعد حسن حلاج و سيد مسلم نامى مرا بردند از بىراهه به باغ فردوس كه تلفن به جهت استخلاص آن چند نفر بزنيم . معلوم شد