سيد محمد كمره اى

291

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

قبول نمودند . ساعت هفت به خانه رسيده ، سحرى نان و پنير و خيار و ماست خورده ، بعد از توپ قدرى تحرير و خوابيدم . مشكل مردم و مشكل سياستمداران جمعه هجدهم رمضان . - سردسته از صداى در بيدار شده ، معلوم شد مشهدى عبد الله فخار به واسطه فوت پسرش احمد كه مخارج حمل ندارد آمده . خداوندا چقدر ماها قسى القلب هستيم كه باوجود اينكه هزاران مثل اين اشخاص كه بيچاره داغ جوان خودش را از شدت بىچيزى فراموش كرده و عزاى راه انداختن و دفن او را گرفته . مع‌ذالك به اسم ناراحتى و فلاكت اين عامه حالا دسته‌بندى مىكنيم كه چرا صمصام سركار و وثوق الدوله يا سپهسالار و نصرت الدوله بيكار ؟ و گاهى همين صمصام را تقديس و دمكرات صاف خالص واقعى ، و او را به مقام وكالت از مجراى دمكراسى مىرسانيم . بعد مقدارى وجه به احمد گفتم ، يعنى پنج هزار به او داده بعد خوابيدم . مشكل آب نزديك ظهر بلند شده قدرى توى باغچه‌ها و از بىآبى يعنى از هرج‌ومرج امور دولتى دلم آتش گرفته كه امروز پانزده روز است آب به باغچه‌هاى ما نرسيده . پول ميرابى را تمام بدون معطلى مىدهم ، تملق از مستأجر آب مىكنم ، انعام به ميراب مىدهم و هرهفته كه منتظر آبم همه‌روزه وعده رساندن آب مىدهند و همه‌شب‌وروز به اميد اينكه برحسب وعده آب شايد به ما بدهند بايد خودم و احمد در خانه بمانيم ، آن هم بىآب ما را مىگذارند . مىترسم اگر به حكومت يا بلديه اظهار نمايم بدتر شود . حالا باز بدون عداوت رفتار مىكنند ، واى به آن وقتى كه طرف عداوت واقع شوم . گاهى هم كه آب مىدهند سه چهار باغچه مىماند آب نخورده كه آب بند مىآيد . البته اگر ميراب از طرف حكومت مطمئن نباشد و با آن‌ها روابط سرّى نداشته باشد اين قسم رفتار نمىكنند . بعد قدرى قرآن خوانده ، ننه اسماعيل هم پيش از ظهر از خانه رفته بود كه برود مريضخانه و خانه زن آقا سيد جليل . عصر كه آمد گفته بود پسرم حال اسهالش بهتر شده اما از ضعف كه آبگوشت و ماست با نان به او داده و از ترس