سيد محمد كمره اى

289

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

گفتم من به خود حق نمىدهم كه داخل در ماهيت دعوا شوم . حال كه محكمه حكم مىكند پس من وكيلى معين مىنمايم كه داخل در محاكمه شود . محكمه تا يك هفته ديگر براى تعيين وكيل وقت معين نمود . بعد ساعت دو و نيم به غروب بلند شده بازار آمده ، قرقره سفيد و دكمه قابلمه و سه شيشه لامپا و سه نمره فتيله خريده ، دو توپ سوزن را هم عوض نموده ، انتيكه‌چى را ديده كه قرآن را بگيرم فرستاد دكان صحاف ، درست نكرده بود . سيد ساعت‌ساز را ديده ، گفت مشغول ساعت هستم . بعد حجره آقا سيد مرتضى رفته ، آقاى نجم و حاج سيد نصر الله آنجا بودند ، قدرى صحبت و اينكه آقا سيد حسن شوشترى به حضرت عبد العظيم رفته و عقب آقا حسين آقا شيخ عبد الحسين خرازىفروش رفته بود و سه اسكناس پشت قرمز هم به او داده بود كه برود . آقا حسين امتناع از رفتن كرده بود ، اما عقب حاج سيد على نرفته بودند ، چون آقا سيد حسن ميل به مجلسى كه او باشد نداشت . عقب او نرفته بودند . دفاع اقتدار الدوله از خود بعد نيم به غروب بلند شده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، عين الممالك رسيد . به اتفاق صحبت‌كنان تا نزديك خانه آمديم و حكايت ملاقات با سالار لشكر و نصرت الدوله و كاغذ كميسيون مختلط كه مرا امشب دعوت كرده و حكايت ملاقات اقتدار در سه و نيم به غروب توى كوچه نزديك خانه وزير دفتر كه همديگر را از دور ديده سلام و تعارفى نموده ، اظهار داشت كه من در عراق ابدا كارى نكردم و قبول پول هم اگرچه دولت اعتبار داده بود ، من مداخله نكردم . فقط خريد با ارباب بود و حمل با من . و بعضى صحبت‌هاى متفرقه . بعد ايشان را گفتم كه افطار برويم منزل . اظهار داشت همشيره مهمان ما است ، بروم منزل بهتر است . بعد من تنها پنير گرفته به خانه آمده ، توپ افطار ، بلافاصله آبگوشت غوره و پنير و سبزى و خيار و نان تازه ، آلبالو ، زردآلو و چايى بلافاصله خورده ، مشغول تحرير و سيگار . ژولى را هم با نان و آبگوشت با كمال تملق خورانيديم اما معلوم بود كه به آبگوشت و ماست ميلى ندارد . فقط پلو و خورشت را دوست دارد .