سيد محمد كمره اى
286
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آقايان تا درب كميسرى سنگلج آمده ، آنها به منزل . من هم به خانه . بچهها خوابيده بودند . من هم سحرى نان تازه خوب و قدرى سركهشيره و رب انار و پنير و تره خورده ، بعد از توپ خوابيدم . [ امور روزانه ] پنجشنبه هفدهم رمضان 1336 « 1 » . - دو از دسته گذشته در زدند ، من از خواب بيدار شده ، آدم سالار لشكر اظهار داشت كه سالار تقاضا فرمودند كه قبل از ظهر كارى دارم بيائيد آنجا . گفتم چشم اما يا قبل از ظهر يا مقارن ظهر ، چون بايد قدرى بخوابم . بعد او رفته خوابيدم ، خوابم نبرد . قدرى مشغول غوره چيدن و قرآن خواندن و تحرير شده ، در بين ، پاكتى آوردند ، باز كردم از كميسيون مختلط تفتيش فرقه دمكرات به امضاء نجات كه براى مذاكره در امر مهمى دو و نيم از شب جمعه هجدهم دعوتم نموده بودند . من هم رسيد را به انشاء الله معلق نموده ، احمد را هم فرستادم بازار براى خريدن گوشت و ماست و پنير . اظهار داشت يمين الملك گفته كه اين دو شب يك شب به آنجا خواهم آمد . يك ساعت و نيم به ظهر بيرون آمده ، مشهدى حسين ميراب را ديده التماس كردم كه يك هفته ما از نوبه آب خود صرفنظر كه ندادى كرديم ، اما دو روز به آخر اين هفته به ما آب بده كه بالكليه درختهاى ما نخشكد و در دو روز بعد كه نوبه آب ما است ديگر به ما آب نده . على الظاهر دلش سوخت و قبول نمود . منزل فرمانفرما بعد منزل فرمانفرما رفته به اطاقها رفتم . آخوندى خيلى شيك و بوك به اصطلاح و مثل بينش در وررفتن به اطاق و كتاب و در و تاقچه آنجا ديدم و نشناختم . همينقدر فهماند كه در سرچشمه [ اقامت دارد ] و نصرت الدوله ديشب عقب او فرستاده بود . در اين بين سالار لشكر از اندرون آمده مشغول تعارف شديم و احوالپرسى مىكردم . خازن قوام الدوله و اعتماد الملك هم آمدند . قوام الدوله صحبت كرد كه من مبتلا به مرض اسهال و قى شدم اما خوب شدم . گفتم مرض بىعرضه بوده . گفت خواست خدا بود ، منجمله در اصفهان
--> ( 1 ) . دفتر هجدهم . تاريخچه از هفدهم رمضان تا ظهر شنبه چهارم شوال 1336 ه . ق .