سيد محمد كمره اى
276
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ساعت چهار از شب رفته قدرى با آقا على صحبت قضيه ريشه مسجد شاه را كه دو هفته قبل براى اينكه از شاه مسئلت نمائيم كه جنس خالصه و مالياتى اطراف طهران را اداره و از پنج ماه به آخر سال به نانواها بدهند تجمعى نموديم . بعد از اطراف در اين تجمع ريخته نغمهها از روحهاى مختلف بلند شد ، من هم كنار كشيدم . ساعت پنج از شب با عين الممالك بلند شده باهم او به خانه خودش ، من هم به خانه آمده ، ساعت هفت از شب خوابيده كه فردا روزه نگيرم . [ امور روزانه ] يكشنبه 13 رمضان . - سه به ظهر از خواب بلند شده چايى خورده ، برحسب استخاره به قدر پنج شش سير آلبالو كه بلكه تليينى نمايد خورده ، چايى هم خورده مشغول به اصلاح علفهاى باغچه شده ، ننه اسماعيل هم از ديشب اظهار كسالت و حالت تب و دلبههمخوردگى و ناله داشت . ناهار قدرى شبتپلو و كدوى سرخ كرده ساده درست نموده ، ماها هم با خورشت مسماى خرفه بقيه ديشب يكساعت بعد از ظهر غذا خورده ، بتول هم قبل از ظهر كه به حمام رفته بود براى ناهار رسيد . سفارش از بندرگز بعد از ظهر هم مشغول تحرير و تلاوت قرآن شده يك مرتبه صداى شيون از خانه حاج على خان بلند شده ، معلوم شد دختر بزرگش كه به مرض حصبه مبتلا شده بود فوت شده . مبلغ سه تومان به جهت مخارج او دادم ، چهار تومان ديگر مطالبه كردند ، نداشتم بدهم . كاغذ سفارش از بندر جز قنبر علىزاده نوشته بود سفارش و استخلاص خود را از وزارت داخله و سردار مقتدر حاكم خواسته بود كه مرا متهم به قتل نموده و بدون حكم عدليه مرا محبوس و هرچه ممكن بود از من گرفتهاند . كاغذ حكومت و وزارت داخله را به جهت بيان الدوله به توسط پست شهرى فرستادم و خودم هم سوار واگون در ميدان توپخانه پياده ، كاغذ پستخانه را داده به بازار رفته از آنجا به منزل همشيره . مقارن غروب آنجا رسيده چايى خوردم ، آنها هم افطار . ده تومان به جهت كسر مخارج خواست . گفتم مىفرستم .