سيد محمد كمره اى
274
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
حال خودش و اهل البيت او پرسيدم . گفتند همه خوبند . بعد به خانه آمده مشغول تحرير و چايى شده . فراوانى نان اين روزها نان جو و گندم رو به فراوانى گذاشته ، نان جو را سه هزار و گندم را پنج هزار مىدهند و امروز روى منبرها نان ديده مىشود . سحر هم آش سماق و نان و پنير خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] شنبه 12 رمضان . - دو به ظهر بلند از خواب شده ، حالتم قدرى از امتلاء سابق و امتلاء مجدد از افطار و سحور « 1 » كسل ، دل بههمخوردگى مختصر ، اما به ملاحظه اينكه مبادا اسباب وحشت اهل خانه شود ، خاصه با ضعف و حمله ننه اسماعيل و خيالى بودن آن ، خود را مشغول به باغچه و چيدن زردآلو و وجين با مساعدت احمد نموده ، قدرى قرآن تلاوت . كاغذى از يمين الملك رسيد كه امشب گرفتار به جايى و عذر از آمدن افطار به آنجا مىخواهم و [ گيوه ] ملكى من آنجا عوض شده ، گيوه شما را فرستادم . من هم عذر او را پذيرفته ، منعش در كاغذ از وعده عذرآور نمودم و ملكى او را هم داده ، باز مشغول به باغچه شده ، عصر با حالت كسالت به منزل مرآت رفته كه يك تلفن به وزير فوايد زده ، وقت ملاقات براى مذاكرهء محبوسين [ بخواهم ] كه آنها را يا مجازات يا مستخلص يا تكفل معاش خود و عيالاتشان را بنمايد . اتفاقا مصدق السلطنه هم آنجا بود ، به تسليت مرآت گويا آمده بود . خواستم تلفن بزنم ، مرآت گفت الان وزير در هيئت است شما يك كاغذ بنويسيد من به او رسانده جواب مىگيرم . بعد برحسب دستور رفتار و بيرون آمده مصدق هم رفته ، مرآت هم براى پول دادن به فقراء قصد رفتن را داشت و اظهار داشت كه برادرزادهء شيخ موسى طالقانى هم دو شب قبل مبتلا به كلرا و به فاصله چند ساعت درگذشت . بعد بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان سفارش انتظار خودم را در امشب به آقا كربلايى محمد ولى و آقاى اكبرآقا به محصلى او در افطار نمودم . او هم گفت همه حاضريم .
--> ( 1 ) . جمع سحر .