سيد محمد كمره اى

267

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

خيلى ضعف داشتم . قدرى در باغچه‌ها وررفته ، نزديك ظهر آدم سالار لشكر آمد و از طرف او احوالپرسى نمود و گفت چون مادرش شهر است به واسطه ناخوشى ، او هم در اين رمضان شهر است . بعد از ظهر هم قدرى قرآن خوانده ، ننه اسماعيل هم از صبح به خانه زن آقا سيد جليل رفته بود . عصر هم بتول مشغول پختن خورشت قيمه كدو شده كه افطار چلو درست نمايند . من هم سفارش نموده كه بعد از افطار احمد به جهت اسماعيل شام برداشته به مريضخانه ببرد و از حالت اسماعيل مستحضر شود و بگويد تقصير مادرت شده و الا آقام مضايقه براى غذاى تو ندارد و تحقيق نمايد كه اين دوروزه چه مىكرده و چه‌طورى غذاى مريضخانه را خورده . بعد ساعت سه به غروب بيرون آمده ، بازار قيطان و قرقره مشكى براى پاى عبا و هفت‌بند زيرجامهء نو و گيوهء اصلاح شده را گرفته ، انتيكه‌چى را ديده ، فرستاده عقب قرآن . صحاف نبود . ساعت يك سال عقب افتادهء خسارت زننده را از سيد ترك ساعت‌ساز خواستم . او را هم در تحت الفاظ تعارفانهء سرپيچ ده مردم مشاهده كرده ، دكان آقا ميرزا محمد على جاويد رفته ، مقارن غروب باهم سوار واگون به منزل ايشان ، بعد از افطار رسيده ، نان و پنير و چايى و خيار و پلو و خورشت مسمّا كدو و دوغ و ساير مخلفات مأكوليه متدرجا آورده ، مشغول خوردن و تا ساعت شش و ربع مشغول صحبت . آقا مير سيد باقر و دو نفر ديگر و يك حاج سيد تاجر مكلا ناخوش [ آنجا بوده ] و در ساعت پنج ، آقا ميرزا عباس خان نام آدم سپهسالار [ هم آمد ] . شب را مثل زمان‌هاى سابق فقط صحبت‌هاى همه‌گونه از خواب و اخبار و كيفيت حضرت رضا گذرانده ، ساعت شش و ربع از شب بيرون آمده به عجله قريب هفت به منزل رسيده بچه‌ها را به عجله بيدار ، فقط بتول و من چلو و خورشت قيمه كدو به عجله خورده به قصد روزه ، توپ دررفت . احمد هم حال ضعف روز گذشته مانع از روزه امروزه او شد . بساط تجمع و ديگ پلو در مسجد شاه سه‌شنبه هشتم رمضان . - دو به ظهر مانده از خواب بيدار ، آب مىآمد . باغچه را شبت كاشته و در باغچه‌ها مشغوليت پيدا كرده ، نوبر زردآلو را از درخت‌ها كه قدرى براى افطار تهيه نموده ، چغندر هم براى آش سماق و ساقه خرفه براى