سيد محمد كمره اى
264
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
شده ، احمد را هم ديدم به حال لاغرى و ضعف روزه به او اثر كرده او را هم به اصرار وادار به خوردن روزه نمودم . ترور صبا تا دو و نيم به غروب خانه بوده ، بعد بيرون رفته حجره آقا محمد چايى فروش چايى خريده تخم شنبليله و گشنيز هم از دكان درب مسجد سيد عزيز الله خريده ، دكان آقا ميرزا محمد على صراف رسيده اعتماد حضور آنجا بود ؛ اظهار داشت كه شنيدم صبا را بعد از ظهر ترور كرداند . گفتم من نشنيدهام . گفت بينش هم سؤال از صحت و سقم اين مسموع مىكرد . بعد آقا ميرزا محمد على فردا شب را دعوت نمود كه بروم منزلش و قدرى صحبت رفع گرفتارى كارش را و چون گفتم وجهى به قدر دو هزار تومان دارم و مىخواهم ملك خوبى اگر به چنگ آيد خريدارى نمايم در اين باب فردا شب صحبت نمائيد . بعد به حجره آقا ميرزا على اكبر انتيكهچى رفته قرآن را از صحاف هنوز نگرفته بود . بعد قرار شد شبى آنجا بيايد . بعد پايين آمده حجره آقا حسينعلى خان ساعتساز ، سيد ساعتساز نشسته بود . سفارش و عجز به او كه ساعت طلاى مرا با آنهمه خسارت و معطلى كه به من دادهايد درست نكرده بدهيد ، باز به مماطله سيد گذراند . معاون حضرت هم رسيد . قدرى احوالپرسى . بعد رو به منزل آمده ، سر گلوبندك غوره را قيمت نمودم ؛ چاركى سه شاهى . عين الممالك هم از اداره برمىگشت . صحبتكنان آقا ميرزا عباسقلى خان را ديده ، حالش بهتر بود . اكبر آقا را پرسيدم . گفت حالش خوب و امروز آمده بود ، من دكان نبودم . آقا ميرزا حاج آقا را پرسيدم . گفت حالش بهتر است اما در خانه است . بعد با عين الممالك بهسمت منزل آمديم . صحبت كرد كه ديشب صمصام با فاميل منزل آقا رفته بودند كه ترتيب هيئت را بدهد ، گويا نتيجه نگرفتهاند . بعد عين الممالك به منزلش من هم مقارن توپ به خانه آمده مشغول تحرير شده ، يك و نيم از شب ثقة الملك آمده به قدر نيم ساعتى از وضع اقدامات و ترويج دمكراسى در گروس نقل نمود و فردا شب را در منزل خودش افطار دعوت نمود كه قدرى صحبت نمائيم . بعد تشريف برده من هم ساعت سه از شب بيرون و به خانه يمين الملك رفته تا ساعت شش از شب به صحبت و خوردن چايى و خيار