سيد محمد كمره اى
261
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بگويد ، آن شخص را بروز ندهد . گفت يكى از تجار آنجا حاج على مراد است و ساير تجار يهودىهاى آنجا و يكى از تجار اينجا حاج عزيز توتونفروش زنجانى پدر حاج ميرزا عبد الله است در سراى ميرزا عباس . سايرين را نمىدانم . بعد جدا شده بهسمت منزل . درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، آقاى عين الممالك رسيده تفصيل اينكه آقاى مرآت الممالك قريب به ظهر امروز منزل ما آمده گفتند ديشب چرا بىخبر آمديد ؟ آقاى عين الممالك كه تلفن داشتند . گفتم اتفاقا از آنجا عبور مىكرديم گفتيم قدرى خدمت شما هم رسيده باشيم . التماس دعاى محبوسين كميته مجازات بعد صحبت دعوت آقاى مصدق السلطنه را نمود كه فردا شب افطار ، كارت دعوتش براى من آمده و صحبت جنگلىها و رفتن ضياء الواعظين و قدرى صحبت متفرقه را هم مرآت نمودند . تا مقارن مغرب توى راه با عين الممالك بوده ايشان به منزل ، من هم به خانه آمده ، افطار شده بود ، دمى باقلا و شبت ، بعد چايى خورده ، ساعت يك و نيم از شب رفته بيرون آمده به منزل محبوسين رفته ، هر چهار [ نفر ] قاضى و عماد و مشكوة و ابو الفتحزاده نشسته ، منتظر من بودند [ و گفتند ] كه به خلخالى و پرويز سفارش نموديم كه به شما خبر دهند بيائيد اينجا و به معاونت تنكابنى ترتيب استخلاص ماها را بدهيد ، همه مرخص شدند الا ماها . نمىدانيم تقصير اختصاصى ماها چيست ؟ گفتم به من خبر ندادند ، اما خوب فكرى است . قرار شد آنها را خواسته ، من هم حاضر شده فكرى با اقدامات بنمائيم . بعد مشكوة اظهار داشت كه كاغذى از مازندران رسيده كه سه پراخوت در مازندران و ده پراخوت در انزلى قشون آلمانى وارد شده . بعد از ساعتى بلند شده به منزل حاج صادق بانكى رفته ، تنها بود . چايى خورده ، قدرى صحبت . تا چهار و ربع از شب آنجا بودم ، بعد بلند شده ، حمام سركيسه نموده ساعت شش به خانه آمده مشغول تحرير شده ، چايى و سحرى دمپخت شبت و باقلا خورده ، بعد از توپ در موقع خوابيدم . افطارى مصدق السلطنه و تبادل تازهترين اخبار جمعه چهارم رمضان . - دو بعد از دسته از خواب بيدار . مشغول باغچه و قدرى قرآن و دو بعد از ظهر مجددا خوابيده ، ننه اسماعيل هم به مريضخانه قبل از ظهر