سيد محمد كمره اى

259

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

كندن هويج‌فرنگى شده ، ننه اسماعيل هم به مريضخانه براى نان بردن رفت . من هم سه به غروب بيرون آمده ، بازار نزد سيد ساعت‌ساز رفته عذر از نشاختن ساعت را آورد . از پيش‌آمد ساعت كه چقدر جاى حيرت است سخن نمىرانم . بعد به حجره انتيكه‌چى رفته پسرش را فرستاد نزد صحاف قرآن ، وعدهء شنبه را صحاف داده بود . بعد از پنج تومان كه سابق قرض از من كرده بود بيست و شش هزار داد و بيست و چهارهزار براى صحاف قرآن قرار شد بدهد . بعد بلند شده دو سير تخم شبت خريده ، از راه بازارچه معير ، داس را هم از دكان مشهدى محمد تقى حداد گرفته مقارن غروب به خانه آمده ، بلافاصله از توپ افطار آبگوشت و بعد چايى . ساعت دو از شب بيرون رفته ، يمين الملك سر خيابان رسيد كه اجاره‌نامه را گرفته . گفتم تا قباله مرا آقاى آقاعلى ندهد من هم اجاره‌نامه معامله پيش شما را نمىدهم . قرار شد فردا چهار به غروب بيايند كه باهم برويم منزل آقا على . بعد ايشان سوار ماديان شده رفتند ، من هم به خانه عين الممالك رفته ، او را برداشته به منزل آقا ميرزا عباسقلى خان رفتيم . آنجا بعد از استماع روضه و چايى و قدرى صحبت با آقا كربلايى محمد ولى ، سه و نيم از شب بلند شده به منزل آقا ميرزا محمد على خان ممتاز ، ترحيم پدرش رفته ، نيم ساعتى هم آنجا بوده از آنجا بلند شديم ، سر راه منزل معاون السلطنه و منزل مرآت الممالك رفته ، هيچكدام نبودند . ضجه مردم از بدى نان جو بعد باهم آمده از سر كوچه عين الممالك به‌سمت خانه خودشان ، من هم به سمت خانه آمده ، در راه هم مذاكره شد كه كابينه صمصام السلطنه ، مجددا سركار آمد . و باز شنيده شد كه قبول نكرده ، استعفا داده و نيز عمل نان معلوم شد كه چه شد كه رو به تنزل مىرفت و دولت انگشت كرد ، باز تنگى فوق العاده و ضجه مردم از بدى نان جو در اين وفور جو به آسمان بلند است . مطلب ديگر از وضع عدليه كه نشنيده بودم ؛ آن‌كه معين السادات وكيل چند سال قبل به حاج ملك التجار طهرانى گفته بود ، من به واسطه اينكه به شما مربوط باشم شما را تكيه‌گاه خودم مىخواهم قرار بدهم و هرمطلب هم كه شما داشته باشيد معلم من حاج سيد محمد عصار است ، به‌خوبى از پيش مىبرم . همين‌قدر كه شما با