سيد محمد كمره اى
241
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بىبضاعتى و بىمعاشى بدرود جهان را گفته . مبلغ چهار تومان به حاج عمو دادم . بعد آقاى اورنگ و وقار السلطنه تشريف آوردند كه برويم منزل آقا ميرزا ابراهيم خان را اگر پسند نمايد اجاره نمايد . بعد آنجا رفته پسند نشد . چايى خورده بلند شديم . به صلحيه سنگلج برحسب احضاريه براى ادعاى آقا شيخ محمد تقى كمرهاى رفتم . بعد از محاكمه قرار شد جلسه ديگر در 29 شعبان چهار به ظهر مانده برويم . عزل اعظام الوزاره از حكومت نطنز بعد بلند شده از دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، حشمت فلان ، رفيق اعظام الوزاره حاكم نطنز را ديده ، گفت اعظام به جهت نفهميدگى و چوب زدن يك نفر از كسان محترمين آنجا معزول و مخبر الدوله هم معزول ، قدرى تنقيد از نفهمى اعظام و اعزام كنى اعظام نمود . بعد به منزل استاد عباسقلى مرحوم رفته ديدم هنوز نعش او را حركت ندادهاند و رفتهاند تابوت بخرند . به حاج عمو گفتم شما تعجيل در سرعت و تهيه حركت نعش برآئيد ، هرچه مخارج كسر آمد باز خواهم داد . بعد مراجعت ، سوار واگون شده از راه دروازه قزوين به دكان استاد حسن خان نجار رفته گفتند به درب الماسى رفته . بعد به منزل معتصم الملك رفته ، خودش هم فورا آمد . بهقدر ساعتى تا ظهر نشسته . پرسيدم كه شنيدهام نصرت الدوله دستخطى براى عفو محبوسين از شاه صادر نموده . نمىدانم اين كار را كرده يا آنكه اسقاط تكليفى نموده . گفت من هم مذاكرهاش را شنيدهام . گفتم تحقيق از خود شاهزاده بنمايد بعد به من خبر بدهد . اصرار به ناهار نمود ، چون كار داشتم حركت به منزل . نيم بعد از ظهر به خانه رسيده ، ناهار برانى و نان و پنير خورده خوابم نبرد . بعد در باغچهها مشغول . بعد چايى خورده ، در باغچهها مشغول . خيانت اقتدار بعد از مغرب فهيم الملك معاون ماليه آمده تا ساعت دو از شب مشغول صحبت ، علاوه [ بر ] خيانت اقتدار در باب گندم و آرد و قالى كه [ آنها را ] نزد رستم امپراطور كبير ( كه در كاروانسراى شيرفلوت منزل دارد ) فرستاده ، به قدرى راپرت از سوء رفتار او به مردمانى از رعايا كه پنج شش خروار گندم در آن جاها