سيد محمد كمره اى

234

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

نيست اما مىفرستم از كاروانسرا تحقيق حالش را بنمايند . گفتم او مظنون به سرقت نيست اما من مقطوع به‌سرقت هستم كه او را در باغچه خودم سرقت نموده آورده‌ام . بعد بيرون آمده درب وزارت داخله بيان الدوله را ديده احوالى پرسيدم . اعظام و آقا شيخ آقا هم آنجا بودند . بعد آقا ميرزا عبد الوهاب خان را ديده ، مطالبه تلگرافات كه به خودم از لرستانىها شده بود نمودم . گفت مىفرستم . و اظهار داشت تلگراف آقا ميرزا طاهر از عراق آمده ، اما معلوم نكرده حركت خودش را . بعد بيرون آمده ظهير الاسلام را هم سوار درشكه [ ديدم ] پياده شد ؛ پرسيدم در باب حكومت بروجرد چه كرديد ؟ گفت هنوز كارى نشده ، چون كابينه در بحران است . گفتم اگر هم بحران نباشد حاكم براى آنجا تعيين نمىشود . بعد دكان آقا ميرزا عباسقلى خان آمده يك لباده و قبا و جليقه به من داد كه بخرم ، قبول نموده بعد از آوردن ، به دلم نچسبيد و پس خواهم داد . بعد خانه آمده ناهار قدرى چلو بقيه شب و آش سماق پخته بودند ، ناهار خورده خوابيدم . بعد بلند شد چايى خورده مفتش تأمينات با آن پسره ناخوش كه من گرفته بودم آمد پشت‌بام كاروانسرا ، مشغول استنطاق و تفتيش شد . احمد هم رفت نان پخت . آمد و نان به جهت اسماعيل به مريضخانه برد . گفتم دو نان هم به جهت استاد عباسقلى پسرخاله ببرد و دو تومان هم به او بدهد . دو هزار هم صبح در زير نقاره چون حاضر بيشتر نداشتم داده بودم و گفتم به احمد كه دو تومان هم به زن‌دايى بدهد و بگويد چند شبى به خانه ما بيايد . احمد رفت من هم مشغول وجين باغچه‌ها و زدن سرشاخه‌ها شده ، آقاباجى دلاك همسايه آمد كه دخترم مرده . سه هزار به بتول گفتم به او بدهد . بعد مقارن مغرب به اطاق آمده مشغول تحرير شدم ، تا ساعت سه از شب . بعد شام نان تازه با آش خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] چهارشنبه هجدهم شعبان . - صبح بعد از چايى مشغول كاشتن نشاء كلم شده تا ناهار نان و پنير و سبزى و آش رب انار خورده ، ننه اسماعيل هم بعد از ناهار نان به جهت اسماعيل برداشته به مريضخانه رفت . من هم حمام رفته ، بعد از حمام سه به غروب آمده چايى خورده بيرون رفتم . درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان نه تومان و شش هزار از وجه طلب او را دادم . يك اسكناس دو