سيد محمد كمره اى
227
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بين ، نجم و سه پسرها و نوكرش را ديدم كه از منزل حاج آقا على اكبر مىآمدند و اظهار داشتند كه آمديم اول آنجا شما نبوديد . بعد خداحافظى كرده آمدم به خانه . معلوم شد آقازادگان نجم خيلى بىتربيت بودهاند ؛ گوجههاى قرمز كه خيلى دوست داشتم چيده ، گلها را چيده ، فكر نمىكنند كه انسان چيزى را كه با خون دل درست مىكند نبايد اين قسم خراب و نيست نمود . ليس هذا اول قارورة كسرت فى الايران . بعد گفتند بيان الدوله هم آمده بود . آقا سيد جواد جوكار هم آمده بود . بعد يك چايى خورده ، ننه اسماعيل هم از مريضخانه كه دمپخت و قيسى و نان برده بود آمد و اظهار داشت عكس اسماعيل را هم آنجا انداختم . بعد شام دمپخت و ماست و نان خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] شنبه 14 شعبان . - صبح قبل از بيدارى در زدند . معلوم شد خانمبزرگ است ؛ خيلى وحشت از همشيره يا از طرف شوهر و كسان خانمبزرگ نمودم . گفت خبرى نيست . بعد از چايى معلوم شد ناخوشى اطفال و شوهرش او را به اينجا آورده . دو تومان دادم ، بعد او رفته ، قدرى من و احمد به درختها و باغچهها ور رفته منتظر شيرى شديم ، نيامد . گفتم ناهار آش سماق بپزند . بيرون آمده درب حجره ميرزا عباسقلى رفته اصلاح فندك خراب شده را نمودم . مشهدى حسن حلاج رسيد . ديدم خيلى براى تشكيل كميته بىتاب است كه به زودى تشكيل شود . وزرا ، متعمّد در خرابى مملكت بعد رفتم به وزارت داخله ؛ از آقا ميرزا عبد الوهاب خان در باب تعيين حكومت بروجرد و لرستان [ پرسيدم ] . گفت ابدا چيزى كه به خيال وزراء نمىرسد همين است و خبرى نشده . خواستم بروم عدل الملك را ديده ببينم چرا اين قسم متعمّد در خرابى مملكتند . گفت به هيئت رفته . استخاره كردم بروم هيئت را ببينم ، بد آمد . بعد بازار رفته يك قرقره سفيد ، پنج ذرع پارچه سفيد يزدى به جهت دو شلوار و يك توپ مله براى قبا و آسترش خريده ، دكان انتيكهچى رد شده نشستم . اظهار داشت از رشت برنج براى مصرف خودم و عيالات و چند نفر از كسان خودم وارد [ كردم ، آن را ] به حجره تومانيانس برده بودند . بعد از دهندگى زياد كه معلوم شد مال خودم و براى مصرف خودم هست بنا شد بروم از انبار تومانيانس ببرم . آنجا رفتم ، معلوم شد دو لنگه او را آقاى صدرايى برده و