سيد محمد كمره اى
203
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
شريك شوم مذاكره نمود كه دو دنگ او را به چهارهزار تومان مىدهم . من هم از اينكه يك محلى داشته باشم كه سه هزار تومان ملك شود خوش داشتم . بعد او رفته ، ناهار آش سماق و نان و پنير خورده ، احمد هم آش با نان براى اسماعيل به مريضخانه برده مراجعت نمود . خوابيدم ، گداها نگذاشتند . عصر بلند شده قدرى در اندرونى كمك احمد در بردن خاك باغچه به بيرون حياط نمودم ، بعد آمده چايى خورده بيست تومان به احمد دادم براى عمهاش كه كاغذ نوشته و خرجى مىخواست فرستادم و تلگرافى هم جواب اميرنظام را به ملاير دادم . بعد خودم يك جفت اردك كه يمين الملك فرستاده بود برداشته به خانهاش رفته اردكها را مسترد داشتم . بعد از چايى و اعطاء دو پرتقال بسيار خوبى و تماشاى گلهاى چايى اندرونش به منزل آقاى آقا على رفته ، به دار الحكومه رفته بودند . بعد بنچاق و قباله اولى يمين الملك را دادم به خودشان و بيجك سيصد و هفتاد و پنج تومان طومانيانس را از بابت بقيه معامله اولى به من دادند و ملك را به خودشان حق انتقال پيدا كردند . قرار شد يك روز ديگر برويم منزل آقا على براى آنكه اقرار به معامله قباله ديمى بنمايد . قرار شد روز يكشنبه سه بعد از ظهر بيايند منزل ما تا صحبت خريد دو دنگ را بكنيم . بعد بيرون از مدرسه آمده جدا شديم . من آمدم دكان آقا ميرزا عباسقلى خان و از آنجا به حجره خلخالى . تا ساعت يك و نيم از شب صحبت مىنموديم . بعد بلند شده پياده از راه توپخانه به خانه آمده ، شام آبگوشت و آش و ماست و پنير با نان خورده خوابيدم . تشكيل فرقه در بارفروش جمعه ششم شعبان . - صبح بعد از چايى مشغول نشاء كلم شده ، آقا ميرزا معصوم خان مازندرانى آمد . قدرى نشسته صحبت نموديم . اظهار داشت كه از بارفروش « 1 » نوشتهاند كه آقا شيخ عبد العلى رئيس صلحيه مشغول تشكيلات فرقه است . نمىدانم شما مسبوقيد و از شما ارتباطى دارد يا خير ؟ گفتم با من كه ارتباطى ندارد و من با كليه تشكيلات احزابى بازار امروزه ضديت دارم . بعد
--> ( 1 ) . بابل امروزى .