سيد محمد كمره اى

181

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

داده بودم و مانده بود مطالبه كردم . گفت عصر بفرستيد مىدهم . بعد قدرى صحبت اغتشاش كمره و اطرافش را نمود كه آرد هم نمىشود تا عراق بفرستند . بعد از ساعتى صحبت بلند شده به منزل علىزاده رفتم . ديدنى از او ، تا ساعتى صحبت نموده بعد بلند شده به خانه كه مىآمدم احمد را در خيابان ارامنه ديدم ناهار به جهت اسماعيل چلو و خورشت اسفناج و ماهى با نان تازه مىبرد و مىخواست پنير هم بخرد . بعد به خانه آمده دختر ننه باقر با دو بچه‌اش هم آنجا بودند . ناهار قدرى چلو با نان تازه و ماهى خورده بعد كه بيرون آمدم ديدم پسر دختر ننه باقر جيب‌هايش آلوچه كه از درخت‌ها كنده پنهان مىخورد ، اوقاتم تلخ و جوابشان دادم . بعد از ناهار بتول به مدرسه ، ننه اسماعيل به مريضخانه ينگه‌دنيا كه اسماعيل را ببيند مىتواند آنجا بگنجاند ؟ من هم مشغول وجين باغچه‌ها ، آقا شيخ محمد تقى كمره‌اى آمد . قدرى صحبت ، بعد او رفته چايى حاضر شد . گلوله خوردن حسين خان در بين عيال حاج جلال لشكر با نوكر و كلفت آمده فهميدند كه نه بتول هست نه ننه اسماعيل ، مراجعت نمودند . يك ساعت به غروب بتول آمد ، من هم بيرون رفته نزديك شمس العماره ، ميرزا اسماعيل خان مرا صدا كرد . رفتم توى دكانى . گفت خبر داريد ؟ گفتم نه . گفت حسين خان لله را ديشب زدند . تفصيل را گفت كه شب پيش اسكندر خان قفقازى وعده‌اش گرفت كه بايد همديگر را ملاقات نمائيم . حسين خان لله گفت فردا شب منزل ضياء السلطان . بعد ديشب اول غروب حسين خان مىرفت به خانه ضياء السلطان ، ميرزا على خان زنجانى را در بين راه ديده با خود به آنجا برده تا ساعت پنج از شب آنجا بود . بعد كه از خانه بيرون مىآيند يك نفر هم آدم عقب ايشان مىآيد كه اين‌ها مظنون مىشوند . بعد سر كوچهء حسين خان ، آقا ميرزا على خان مىرود ، حسين خان كه به درب خانه‌اش مىرسد هشت گلوله براى او خالى مىكنند . يكى از آن‌ها به پاى حسين خان بين زانو و ران خورده ، بدون آسيب به استخوان خارج مىشود و آن‌ها فرار مىكنند . بعد نظميه خبر مىشود و جراح مىآورند و شست‌وشو داده زخم را مىبندند و آنچه استنطاق لازم است مىنمايند . بعد هم نظميه تعقيب خانه ضياء السلطان را