سيد محمد كمره اى

161

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

من اطلاع بدهد يا آنكه از صورت بودجه كوك شده . بالاخره رفت و على الظاهر برحسب مأموريت از طرف من كه او را بلكه برقرار نمايد . عقيده صحيح اما غيرعملى در اين بين آقاى مرآت الممالك آمده قدرى صحبت متفرقه نمود ، رفتند و از من دعوت ناهار را نمود كه بروم . من هم قدرى در باغچه وررفته ، يك ربع بعد از ظهر به منزل مرآت ورود . ناهار آبگوشت اعلى و رشته‌پلو مفصل و لوازمش خورده ، چايى خورديم . قدرى صحبت قديم و به حكايت و قصص مشغول . بينش آمد . بعد از قدرى تنفس اظهار داشت كه عقيده شما صحيح اما عملى نيست و كميته منحل شده و اگر ما كميته انتخاب نكنيم سايرين انتخاب مىكنند و كميته ناصالح مىشود . گفتم بشود چه خواهد شد ؟ بالاخره قدرى مهملات شهواتى شنيده بر حيرتم از شدت ولع او افزود . تا يك به غروب او رفته ، من هم بلند شده به‌سمت خيابان ، نزد ريخته‌گر رفته دكان آقا ميرزا جعفر خان طرف آقا شيخ ابو طالب را ديده ، گفت هرچه مىگويند دروغ است و مرا آلت دست مىخواهند قرار دهند . من ديگر آلت نمىشوم . از ضرغام السلطان پرسيدم . آقا ميرزا جعفر خان گفت رفت به تبريز . انتصاب مرآت الممالك به رياست تشخيص عايدات بعد آقاى عين الممالك رسيد . باهم صحبت‌كنان ، تا از ريخته‌گر مطالبه اسباب تلمبه را نمودم . گفت روز شنبه ظهر . بعد با عين الممالك تفصيل بنان السلطان را گفته ، قرار شد فردا مصدق السلطنه را ديده ، دوسيه را هم ديده به من هم ارائه دهد كه از سابقه دوسيه معاون همايون من هم مسبوق شوم . بعد باهم آمده ، يك از شب منزل معاون السلطنه رسيده ، روضه ايشان رفته آنجا هم شنيدم كه مرآت الممالك رئيس تشخيص عايدات شده ، خوشحال شده اما تعجب نمودم كه چرا مرآت پلو داد و مرده نداد . باز بايد پلو بدهد . معاون السلطنه ، قبل از شروع روضه‌خوان آمد ، مرا دعوت به بالاخانه نمود ؛ باهم رفتيم . عنوان داشت با سعيد العلماء و تدين و مؤيد و جمعى قرار گذاشتيم دعوتى بشود و قطع نمائيم كه تشكيلات امروزه موقوف باشد . بنده هم تصويب نمودم . باران شديدى